curliest

[ایالات متحده]/'kɜːlɪ/
[بریتانیا]/'kɝli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای فرم حلزونی یا موجی؛ دارای بافت گره‌خورده یا پیچیده؛ پیچ‌خورده

عبارات و ترکیب‌ها

curly hair

موهای فر

curly fries

سیب‌زمینی فرنگی حلقه‌ای

curly braces

قوسین

جملات نمونه

curly tendrills of hair

چرخش‌های وزدار مو

a mass of curly hair .

توده ای از موهای مجعد.

The little boy has curly hair.

پسر کوچولو موهای مجعد دارد.

Peter was confabbing with a curly-haired guy.

پیتر با یک مرد با موهای مجعد گپ میزد.

He patted my curly head.

او به سر مجعد من دست زد.

his black curly hair was blown flat across his skull.

موهای مجعد سیاه او صاف روی جمجمه اش پخش شده بود.

On he capers, knock-kneed, curly-shoed, spindly-legged in awful black tights, like something out of the Beano!

در حال انجام حقه ها، زانوهای خمیده، کفش های چروکیده، پا های باریک و بلند در جوراب های سیاه وحشتناک، مانند چیزی از مجله بیانو!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید