cusped

[ایالات متحده]/kʌspt/
[بریتانیا]/kʌspt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای یک یا چند نقطه؛ به شکل نوک تیز

عبارات و ترکیب‌ها

cusped edge

لبه محدب

cusped shape

شکل محدب

cusped surface

سطح محدب

cusped design

طراحی محدب

cusped point

نقطه محدب

cusped curve

منحنی محدب

cusped feature

ویژگی محدب

cusped line

خط محدب

cusped pattern

الگوی محدب

جملات نمونه

the building has a cusped roof design that adds character.

ساختمان دارای طرح سقف با قوس نوک تیز است که شخصیت به آن می بخشد.

her dress was beautifully cusped at the hem.

لباس او در قسمت حاشیه به زیبایی با قوس نوک تیز تزئین شده بود.

the artist created a cusped pattern in the sculpture.

هنرمند یک الگوی با قوس نوک تیز در مجسمه ایجاد کرد.

the cusped edges of the table make it unique.

لبه های با قوس نوک تیز میز آن را منحصر به فرد می کند.

he admired the cusped design of the ancient architecture.

او به طراحی با قوس نوک تیز معماری باستانی علاقه مند بود.

the cusped leaves of the plant are very distinctive.

برگ های با قوس نوک تیز گیاه بسیار متمایز هستند.

they installed cusped windows to enhance the aesthetic appeal.

آنها پنجره های با قوس نوک تیز نصب کردند تا جذابیت زیبایی شناسی را افزایش دهند.

the jewelry featured cusped motifs that were eye-catching.

جواهرات دارای نقوش با قوس نوک تیز بودند که چشم نواز بودند.

the cusped edges of the paper made it easy to tear.

لبه های با قوس نوک تیز کاغذ باعث می شد جدا کردن آن آسان باشد.

she drew a cusped shape in her sketchbook.

او یک شکل با قوس نوک تیز در دفترچه طراحی خود کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید