cussing

[ایالات متحده]/ˈkʌsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkʌsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل استفاده از زبان توهین آمیز

عبارات و ترکیب‌ها

cussing out

نارواگوئی

cussing match

بحث و جدل تند

cussing like

مثل فحاشی

cussing at

فحاشی به سمت

cussing up

بالا گفتن فحش

cussing someone

فحاشی به کسی

cussing away

فحاشی کردن به طور مداوم

cussing down

پایین گفتن فحش

cussing freely

فحاشی آزادانه

cussing loudly

فحاشی با صدای بلند

جملات نمونه

he was cussing under his breath after losing the game.

او بعد از باختن در بازی زیر لب ناسزا می‌گفت.

she couldn't help cussing when she stubbed her toe.

وقتی انگشت پا را به زمین می‌زد نتوانست از ناسزا گفتن خودداری کند.

cussing in public can lead to unwanted attention.

ناسزا گفتن در حضور عموم می‌تواند منجر به جلب توجه ناخواسته شود.

he was cussing at the traffic during rush hour.

او در ساعات شلوغی ترافیک به ترافیک ناسزا می‌گفت.

she was cussing out loud after receiving bad news.

او بعد از دریافت اخبار بد با صدای بلند ناسزا می‌گفت.

cussing can sometimes be a way to relieve stress.

ناسزا گفتن گاهی اوقات می‌تواند راهی برای کاهش استرس باشد.

he got in trouble for cussing at his teacher.

او به دلیل ناسزا گفتن به معلمش دچار مشکل شد.

she tried to stop cussing but found it hard.

او سعی کرد از ناسزا گفتن دست بکشد اما این کار را دشوار یافت.

the movie was full of cussing and inappropriate language.

فیلم پر از ناسزاگویی و زبان نامناسب بود.

cussing can express strong emotions in a moment of anger.

ناسزا گفتن می‌تواند احساسات قوی را در لحظه‌ای خشم نشان دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید