badmouthing

[ایالات متحده]/ˈbædˌmaʊθɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbædmɑːθɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درباره کسی یا چیزی به طور منفی صحبت کردن؛ به شدت انتقاد کردن؛ به تهمت زدن.

عبارات و ترکیب‌ها

spread badmouthing rumors

گسترش شایعات بدگویی

جملات نمونه

he was badmouthing his colleagues behind their backs.

او در پشت سر همکارانش از آنها بدگویی می‌کرد.

badmouthing others can lead to a toxic work environment.

بدگویی درباره دیگران می‌تواند منجر به ایجاد یک محیط کار سمی شود.

she got in trouble for badmouthing her boss.

او به دلیل بدگویی درباره رئیسش دچار مشکل شد.

it's unprofessional to engage in badmouthing.

شرطی نیست که در بدگویی شرکت کنید.

he enjoys badmouthing celebrities on social media.

او از بدگویی درباره مشاهیر در رسانه‌های اجتماعی لذت می‌برد.

badmouthing can damage relationships.

بدگویی می‌تواند به روابط آسیب برساند.

they were caught badmouthing the competition.

آنها در حال بدگویی درباره رقبا دستگیر شدند.

badmouthing is often a sign of insecurity.

بدگویی اغلب نشانه‌ای از ناامنی است.

she regrets badmouthing her friend.

او از بدگویی درباره دوستش پشیمان است.

avoid badmouthing if you want to maintain your reputation.

اگر می‌خواهید شهرت خود را حفظ کنید، از بدگویی خودداری کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید