cybernate

[ایالات متحده]/ˈsaɪbərneɪt/
[بریتانیا]/ˈsaɪbərneɪt/

ترجمه

vt. کنترل کردن توسط کامپیوتر؛ خودکار کردن؛ کامپیوتری کردن
شکل‌های واژه
شکل سوم شخص مفردcybernates
صفت یا فعل حال استمراریcybernating
زمان گذشتهcybernated
قسمت سوم فعلcybernated

عبارات و ترکیب‌ها

cybernate system

سیستم سایبرنات

cybernate mode

حالت سایبرنات

cybernate feature

ویژگی سایبرنات

cybernate process

فرآیند سایبرنات

cybernate technology

فناوری سایبرنات

cybernate option

گزینه سایبرنات

cybernate state

وضعیت سایبرنات

cybernate command

دستور سایبرنات

cybernate application

برنامه سایبرنات

cybernate service

سرویس سایبرنات

جملات نمونه

many companies are starting to cybernate their operations to improve efficiency.

بسیاری از شرکت‌ها در حال شروع به خودکارسازی عملیات خود برای بهبود کارایی هستند.

to remain competitive, businesses must cybernate their processes.

برای باقی ماندن در رقابت، کسب و کارها باید فرآیندهای خود را خودکار کنند.

we need to cybernate our inventory management system.

ما نیاز داریم سیستم مدیریت موجودی خود را خودکار کنیم.

they plan to cybernate their customer service operations by next year.

آنها قصد دارند تا سال آینده عملیات خدمات مشتری خود را خودکار کنند.

by cybernating their workflow, they can reduce errors.

با خودکار کردن گردش کار خود، آنها می‌توانند خطاها را کاهش دهند.

the goal is to cybernate all manual processes.

هدف خودکار کردن تمام فرآیندهای دستی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید