dabbed the paint
رنگ را به آرامی مالید
dabbed her eyes
چشمانش را به آرامی مالید
dabbed on perfume
عطر را به آرامی زد
dabbed the wound
زخم را به آرامی مالید
dabbed some cream
کمی کرم را به آرامی زد
dabbed the ink
جوهر را به آرامی مالید
dabbed the sweat
عرق را به آرامی مالید
dabbed with cloth
با پارچه به آرامی مالید
dabbed the sauce
سس را به آرامی مالید
she dabbed the paint on the canvas.
او رنگ را روی بوم نقاشی مالید.
he dabbed his forehead with a towel.
او پیشانی خود را با حولهای مالید.
the nurse dabbed antiseptic on the wound.
پرستار آنتیسپتیک را روی زخم مالید.
she dabbed a bit of perfume behind her ears.
او کمی عطر را پشت گوشهایش مالید.
he dabbed at his eyes to stop the tears.
او چشمانش را مالید تا از جاری شدن اشکها جلوگیری کند.
the chef dabbed the sauce on the plate.
آشپز سس را روی بشقاب مالید.
she dabbed at the spilled ink with a cloth.
او با پارچهای جوهر ریخته شده را مالید.
he dabbed his brush into the water before painting.
او قبل از نقاشی قلممویش را در آب مالید.
the artist dabbed colors to create texture.
هنرمند رنگها را مالید تا بافت ایجاد کند.
she dabbed her lips with lipstick.
او لبهایش را با رژ لب مالید.
dabbed the paint
رنگ را به آرامی مالید
dabbed her eyes
چشمانش را به آرامی مالید
dabbed on perfume
عطر را به آرامی زد
dabbed the wound
زخم را به آرامی مالید
dabbed some cream
کمی کرم را به آرامی زد
dabbed the ink
جوهر را به آرامی مالید
dabbed the sweat
عرق را به آرامی مالید
dabbed with cloth
با پارچه به آرامی مالید
dabbed the sauce
سس را به آرامی مالید
she dabbed the paint on the canvas.
او رنگ را روی بوم نقاشی مالید.
he dabbed his forehead with a towel.
او پیشانی خود را با حولهای مالید.
the nurse dabbed antiseptic on the wound.
پرستار آنتیسپتیک را روی زخم مالید.
she dabbed a bit of perfume behind her ears.
او کمی عطر را پشت گوشهایش مالید.
he dabbed at his eyes to stop the tears.
او چشمانش را مالید تا از جاری شدن اشکها جلوگیری کند.
the chef dabbed the sauce on the plate.
آشپز سس را روی بشقاب مالید.
she dabbed at the spilled ink with a cloth.
او با پارچهای جوهر ریخته شده را مالید.
he dabbed his brush into the water before painting.
او قبل از نقاشی قلممویش را در آب مالید.
the artist dabbed colors to create texture.
هنرمند رنگها را مالید تا بافت ایجاد کند.
she dabbed her lips with lipstick.
او لبهایش را با رژ لب مالید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید