dabs of paint
لکههای رنگ
makeup dabs
لکههای آرایش
dab on skin
مالیدن روی پوست
dab with cloth
مالیدن با پارچه
quick dabs
مالیدنی سریع
dab of oil
قطره روغن
dab of glue
قطره چسب
dab of cream
قطره کرم
dab on lips
مالیدن روی لبها
dab at stain
مالیدن روی لکه
she dabs the paint on the canvas.
او رنگ را روی بوم میمالد.
he dabs his face with a tissue.
او صورت خود را با دستمال میمالد.
the artist dabs watercolors to create texture.
هنرمند برای ایجاد بافت، رنگهای آبرنگ میمالد.
she dabs perfume on her wrists.
او عطر را روی مچ دست خود میمالد.
he dabs at the stain on his shirt.
او سعی میکند لکه روی پیراهنش را با مالش پاک کند.
she dabs a bit of cream on her face.
او مقدار کمی کرم را روی صورت خود میمالد.
the chef dabs sauce on the plate for decoration.
آشپز برای تزئین، سس را روی بشقاب میمالد.
he dabs his eyes with a cloth to dry them.
او با پارچه چشمان خود را خشک میکند.
she dabs the sponge in water before cleaning.
او قبل از تمیز کردن، اسفنج را در آب میمالد.
he dabs at the keyboard to type quickly.
او برای تایپ سریع، به سرعت روی صفحه کلید میمالد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید