daemon

[ایالات متحده]/ˈdi:mən/
[بریتانیا]/ˈdimən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موجودی ماورایی از نوعی که بین خدایان و انسان‌ها در اسطوره‌شناسی یونانی قرار دارد، معمولاً به عنوان یک روح نگهبان به تصویر کشیده می‌شود.
Word Forms
جمعdaemons

جملات نمونه

a daemon process running in the background

یک فرآیند daemon در حال اجرا در پس‌زمینه

the daemon of addiction haunted him

daemon اعتیاد او را آزار می‌داد

the daemon whispered tempting thoughts in her ear

daemon وسوسه‌های فریبنده را در گوش او زمزمه کرد

the daemon in the machine caused the system to crash

daemon در ماشین باعث خرابی سیستم شد

he felt like a daemon possessed him during the competition

او احساس می‌کرد که در طول مسابقه یک daemon او را تسخیر کرده است

the daemon of doubt crept into her mind

daemon تردید وارد ذهن او شد

the software was protected by a license daemon

نرم افزار توسط daemon مجوز محافظت می‌شد

the daemon of procrastination kept him from finishing his work

daemon تعلل از انجام کار او جلوگیری کرد

she felt like a daemon was watching her every move

او احساس می‌کرد که یک daemon هر حرکت او را زیر نظر دارد

the daemon of fear paralyzed him with its grip

daemon ترس او را با چنگال خود فلج کرد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید