danish

[ایالات متحده]/ˈdeiniʃ/
[بریتانیا]/ˈdenɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دانمارکی
adj. مربوط به دانمارک.

عبارات و ترکیب‌ها

Danish pastry

شیردانمارکی

Danish cuisine

آشپزی دانمارکی

جملات نمونه

I enjoy a warm danish pastry with my morning coffee.

من از خوردن یک شیرینی دانمارکی گرم با قهوه صبحم لذت می برم.

She bought a box of assorted danishes for the office meeting.

او یک جعبه شیرینی دانمارکی متنوع برای جلسه اداری خرید.

The bakery down the street makes the best danishes in town.

نانسازه پایین خیابان بهترین شیرینی دانمارکی ها را در شهر درست می کند.

He ordered a cheese danish and a cup of tea for breakfast.

او یک شیرینی دانمارکی پنیر و یک فنجان چای برای صبحانه سفارش داد.

The danish pastries were freshly baked and smelled delicious.

شیرینی دانمارکی ها تازه پخته شده بودند و بوی خوبی می دادند.

The cafe offers a variety of danish pastries for customers to choose from.

کافه انواع مختلف شیرینی دانمارکی را برای انتخاب مشتریان ارائه می دهد.

She learned how to make danishes from her grandmother's recipe.

او یاد گرفت که چگونه شیرینی دانمارکی را از دستور پدربزرگش درست کند.

I like to have a danish as a sweet treat after dinner.

من دوست دارم بعد از شام یک شیرینی دانمارکی به عنوان یک خوراکی شیرین داشته باشم.

The bakery is known for its flaky danish pastries filled with fruit preserves.

نانسازه به خاطر شیرینی دانمارکی های تردش که با مربا میوه پر شده اند شناخته شده است.

He brought a box of danishes to share with his colleagues at work.

او یک جعبه شیرینی دانمارکی برای به اشتراک گذاشتن با همکارانش در محل کار آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید