not daunted
ترسیده نشده
daunted by
ترسیده از
daunted at
ترسیده در
daunted by challenges
ترسیده از چالشها
daunted by fear
ترسیده از ترس
daunted yet determined
با وجود ترس، مصمم
daunted but hopeful
با وجود ترس، امیدوار
daunted by obstacles
ترسیده از موانع
daunted in silence
در سکوت ترسیده
daunted and overwhelmed
ترسیده و درهم شکسته
she was daunted by the complexity of the project.
او از پیچیدگی پروژه احساس دلسردگی میکرد.
despite being daunted, he decided to take on the challenge.
با وجود احساس دلسردگی، او تصمیم گرفت چالش را بپذیرد.
many students are daunted by the exam's difficulty.
بسیاری از دانش آموزان از سختی امتحان احساس دلسردگی میکنند.
she felt daunted when she first entered the competition.
وقتی برای اولین بار وارد مسابقه شد، احساس دلسردگی کرد.
he was not daunted by the criticism he received.
او از انتقاداتی که دریافت کرد، دلسرد نشد.
some people are easily daunted by public speaking.
برخی از افراد به راحتی از سخنرانی در جمع دلسرد میشوند.
the daunting task ahead made her anxious.
وظیفه دشواری که در پیش داشت، او را مضطرب کرد.
she was daunted but determined to succeed.
او احساس دلسردگی میکرد اما مصمم به موفقیت بود.
he was daunted by the amount of work required.
او از حجم کاری که لازم بود انجام شود، احساس دلسردگی میکرد.
even though she felt daunted, she pushed through.
با وجود اینکه احساس دلسردگی میکرد، به تلاش خود ادامه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید