daytimer

[ایالات متحده]/ˈdeɪˌtaɪmə/
[بریتانیا]/ˈdeɪˌtaɪmɚ/

ترجمه

n. برنامه‌ریز یا سازمان‌دهنده‌ای که برای زمان‌بندی فعالیت‌های روزانه استفاده می‌شود
Word Forms
جمعdaytimers

عبارات و ترکیب‌ها

daytimer planner

برنامه‌ریز روزانه

daytimer organizer

سازمان‌دهنده روزانه

daytimer diary

دفتر خاطرات روزانه

daytimer schedule

برنامه روزانه

daytimer notebook

دفترچه یادداشت روزانه

daytimer agenda

برنامه روزانه

daytimer reminder

یادآور روزانه

daytimer tasks

وظایف روزانه

daytimer notes

یادداشت‌های روزانه

daytimer events

رویدادهای روزانه

جملات نمونه

she keeps her schedule organized in her daytimer.

او برنامه زمانبندی خود را به طور منظم در تقویم روزانه خود نگه می‌دارد.

every morning, he reviews his tasks in the daytimer.

هر روز صبح، او وظایف خود را در تقویم روزانه بررسی می‌کند.

using a daytimer helps me manage my time effectively.

استفاده از یک تقویم روزانه به من کمک می‌کند تا زمان خود را به طور مؤثر مدیریت کنم.

don't forget to write down your appointments in the daytimer.

یاد نکنید که قرارهای خود را در تقویم روزانه یادداشت کنید.

her daytimer is filled with important deadlines.

تقویم روزانه او با مهلت‌های مهم پر شده است.

i rely on my daytimer to keep track of my meetings.

من به تقویم روزانه خود برای پیگیری جلساتم تکیه می‌کنم.

he bought a new daytimer to help with his planning.

او یک تقویم روزانه جدید خرید تا به برنامه‌ریزی خود کمک کند.

she colors her daytimer to differentiate between tasks.

او تقویم روزانه خود را رنگ می‌کند تا بین وظایف تمایز قائل شود.

my daytimer is my best tool for staying organized.

تقویم روزانه من بهترین ابزار من برای منظم ماندن است.

he prefers a paper daytimer over digital calendars.

او ترجیح می‌دهد از تقویم روزانه کاغذی به جای تقویم‌های دیجیتال استفاده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید