| جمع | daytimers |
daytimer planner
برنامهریز روزانه
daytimer organizer
سازماندهنده روزانه
daytimer diary
دفتر خاطرات روزانه
daytimer schedule
برنامه روزانه
daytimer notebook
دفترچه یادداشت روزانه
daytimer agenda
برنامه روزانه
daytimer reminder
یادآور روزانه
daytimer tasks
وظایف روزانه
daytimer notes
یادداشتهای روزانه
daytimer events
رویدادهای روزانه
she keeps her schedule organized in her daytimer.
او برنامه زمانبندی خود را به طور منظم در تقویم روزانه خود نگه میدارد.
every morning, he reviews his tasks in the daytimer.
هر روز صبح، او وظایف خود را در تقویم روزانه بررسی میکند.
using a daytimer helps me manage my time effectively.
استفاده از یک تقویم روزانه به من کمک میکند تا زمان خود را به طور مؤثر مدیریت کنم.
don't forget to write down your appointments in the daytimer.
یاد نکنید که قرارهای خود را در تقویم روزانه یادداشت کنید.
her daytimer is filled with important deadlines.
تقویم روزانه او با مهلتهای مهم پر شده است.
i rely on my daytimer to keep track of my meetings.
من به تقویم روزانه خود برای پیگیری جلساتم تکیه میکنم.
he bought a new daytimer to help with his planning.
او یک تقویم روزانه جدید خرید تا به برنامهریزی خود کمک کند.
she colors her daytimer to differentiate between tasks.
او تقویم روزانه خود را رنگ میکند تا بین وظایف تمایز قائل شود.
my daytimer is my best tool for staying organized.
تقویم روزانه من بهترین ابزار من برای منظم ماندن است.
he prefers a paper daytimer over digital calendars.
او ترجیح میدهد از تقویم روزانه کاغذی به جای تقویمهای دیجیتال استفاده کند.
daytimer planner
برنامهریز روزانه
daytimer organizer
سازماندهنده روزانه
daytimer diary
دفتر خاطرات روزانه
daytimer schedule
برنامه روزانه
daytimer notebook
دفترچه یادداشت روزانه
daytimer agenda
برنامه روزانه
daytimer reminder
یادآور روزانه
daytimer tasks
وظایف روزانه
daytimer notes
یادداشتهای روزانه
daytimer events
رویدادهای روزانه
she keeps her schedule organized in her daytimer.
او برنامه زمانبندی خود را به طور منظم در تقویم روزانه خود نگه میدارد.
every morning, he reviews his tasks in the daytimer.
هر روز صبح، او وظایف خود را در تقویم روزانه بررسی میکند.
using a daytimer helps me manage my time effectively.
استفاده از یک تقویم روزانه به من کمک میکند تا زمان خود را به طور مؤثر مدیریت کنم.
don't forget to write down your appointments in the daytimer.
یاد نکنید که قرارهای خود را در تقویم روزانه یادداشت کنید.
her daytimer is filled with important deadlines.
تقویم روزانه او با مهلتهای مهم پر شده است.
i rely on my daytimer to keep track of my meetings.
من به تقویم روزانه خود برای پیگیری جلساتم تکیه میکنم.
he bought a new daytimer to help with his planning.
او یک تقویم روزانه جدید خرید تا به برنامهریزی خود کمک کند.
she colors her daytimer to differentiate between tasks.
او تقویم روزانه خود را رنگ میکند تا بین وظایف تمایز قائل شود.
my daytimer is my best tool for staying organized.
تقویم روزانه من بهترین ابزار من برای منظم ماندن است.
he prefers a paper daytimer over digital calendars.
او ترجیح میدهد از تقویم روزانه کاغذی به جای تقویمهای دیجیتال استفاده کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید