feel dazy
احساس خستگی
still dazy
هنوزم خسته
look dazy
قیافهاش خسته به نظر میرسد
dazy spell
سحر خستگی
dazy moment
لحظه خستگی
dazy mornings
صبحهای خستهکننده
get dazy
خسته شود
stay dazy
خسته بمان
i felt dazy after the long flight and lack of sleep.
من بعد از پرواز طولانی و کمبود خواب احساس ضعف کردم.
the heat made me dazy, so i sat in the shade.
گرما باعث ضعف من شد، بنابراین در سایه نشستم.
he was still dazy from the cold medicine.
او هنوز از داروی سرماخوردگی احساس ضعف میکرد.
she grew dazy from staring at the screen all afternoon.
او بعد از ظهرها از خیره شدن به صفحه نمایش احساس ضعف کرد.
i woke up dazy and disoriented after the nap.
من بعد از چرت زدن بیدار شدم و احساس ضعف و سردرگمی داشتم.
the spinning ride left the kids dazy for a minute.
سوار شدن به دستگاه چرخشی باعث شد بچهها برای یک دقیقه احساس ضعف کنند.
after the sudden shock, he looked dazy and confused.
بعد از شوک ناگهانی، او با حالتی ضعیف و سردرگم به نظر میرسید.
too much coffee on an empty stomach can make you dazy.
نوشیدن مقدار زیادی قهوه با معده خالی میتواند باعث ضعف شما شود.
she walked out of the meeting dazy with information overload.
او از جلسه با احساس ضعف و اطلاعات بیش از حد خارج شد.
i was dazy with fatigue, but i finished the report.
من از خستگی احساس ضعف داشتم، اما گزارش را تمام کردم.
the strong perfume made him dazy and nauseous.
عطر قوی باعث شد او احساس ضعف و تهوع کند.
feel dazy
احساس خستگی
still dazy
هنوزم خسته
look dazy
قیافهاش خسته به نظر میرسد
dazy spell
سحر خستگی
dazy moment
لحظه خستگی
dazy mornings
صبحهای خستهکننده
get dazy
خسته شود
stay dazy
خسته بمان
i felt dazy after the long flight and lack of sleep.
من بعد از پرواز طولانی و کمبود خواب احساس ضعف کردم.
the heat made me dazy, so i sat in the shade.
گرما باعث ضعف من شد، بنابراین در سایه نشستم.
he was still dazy from the cold medicine.
او هنوز از داروی سرماخوردگی احساس ضعف میکرد.
she grew dazy from staring at the screen all afternoon.
او بعد از ظهرها از خیره شدن به صفحه نمایش احساس ضعف کرد.
i woke up dazy and disoriented after the nap.
من بعد از چرت زدن بیدار شدم و احساس ضعف و سردرگمی داشتم.
the spinning ride left the kids dazy for a minute.
سوار شدن به دستگاه چرخشی باعث شد بچهها برای یک دقیقه احساس ضعف کنند.
after the sudden shock, he looked dazy and confused.
بعد از شوک ناگهانی، او با حالتی ضعیف و سردرگم به نظر میرسید.
too much coffee on an empty stomach can make you dazy.
نوشیدن مقدار زیادی قهوه با معده خالی میتواند باعث ضعف شما شود.
she walked out of the meeting dazy with information overload.
او از جلسه با احساس ضعف و اطلاعات بیش از حد خارج شد.
i was dazy with fatigue, but i finished the report.
من از خستگی احساس ضعف داشتم، اما گزارش را تمام کردم.
the strong perfume made him dazy and nauseous.
عطر قوی باعث شد او احساس ضعف و تهوع کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید