dazy

[ایالات متحده]//ˈdeɪzi//
[بریتانیا]//ˈdeɪzi//

ترجمه

adj. سخت‌کوش؛ با تلاش زیاد

عبارات و ترکیب‌ها

feel dazy

احساس خستگی

still dazy

هنوزم خسته

look dazy

قیافه‌اش خسته به نظر می‌رسد

dazy spell

سحر خستگی

dazy moment

لحظه خستگی

dazy mornings

صبح‌های خسته‌کننده

get dazy

خسته شود

stay dazy

خسته بمان

جملات نمونه

i felt dazy after the long flight and lack of sleep.

من بعد از پرواز طولانی و کمبود خواب احساس ضعف کردم.

the heat made me dazy, so i sat in the shade.

گرما باعث ضعف من شد، بنابراین در سایه نشستم.

he was still dazy from the cold medicine.

او هنوز از داروی سرماخوردگی احساس ضعف می‌کرد.

she grew dazy from staring at the screen all afternoon.

او بعد از ظهرها از خیره شدن به صفحه نمایش احساس ضعف کرد.

i woke up dazy and disoriented after the nap.

من بعد از چرت زدن بیدار شدم و احساس ضعف و سردرگمی داشتم.

the spinning ride left the kids dazy for a minute.

سوار شدن به دستگاه چرخشی باعث شد بچه‌ها برای یک دقیقه احساس ضعف کنند.

after the sudden shock, he looked dazy and confused.

بعد از شوک ناگهانی، او با حالتی ضعیف و سردرگم به نظر می‌رسید.

too much coffee on an empty stomach can make you dazy.

نوشیدن مقدار زیادی قهوه با معده خالی می‌تواند باعث ضعف شما شود.

she walked out of the meeting dazy with information overload.

او از جلسه با احساس ضعف و اطلاعات بیش از حد خارج شد.

i was dazy with fatigue, but i finished the report.

من از خستگی احساس ضعف داشتم، اما گزارش را تمام کردم.

the strong perfume made him dazy and nauseous.

عطر قوی باعث شد او احساس ضعف و تهوع کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید