deathbed

[ایالات متحده]/'deθbed/
[بریتانیا]/'dɛθbɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تختی که شخص در آن در آخرین لحظات قبل از مرگ دراز می‌کشد
adj. در زمان مرگ انجام شده یا گفته شده
شکل‌های واژه
جمعdeathbeds

جملات نمونه

a deathbed confession; deathbed pallor.

اعتراف مرگبدی؛ رنگ‌پریش مرگبدی

The deathbed struggles of the enemies can only hasten their own doom.

درد و رنج های مرگبدی دشمنان می تواند فقط سرعت رسیدن به سرنوشت خود را افزایش دهد.

She made a confession on her deathbed.

او در بستر مرگ خود اعتراف کرد.

He revealed his deepest secrets on his deathbed.

او عمیق ترین اسرار خود را در بستر مرگ خود فاش کرد.

Family members gathered around her deathbed.

اعضای خانواده دور بستر مرگ او جمع شدند.

He received his last rites on his deathbed.

او در بستر مرگ خود آخرین مناسک خود را دریافت کرد.

She whispered her final words on her deathbed.

او آخرین کلمات خود را در بستر مرگ خود زمزمه کرد.

He passed away peacefully on his deathbed.

او به طور مسالمت آمیز در بستر مرگ خود فوت کرد.

The priest administered the sacrament on the deathbed.

کشیش در بستر مرگ مراسم مذهبی را انجام داد.

She reminisced about her life on her deathbed.

او در بستر مرگ به یاد زندگی خود افتاد.

He made amends with his family on his deathbed.

او در بستر مرگ با خانواده خود آشتی کرد.

The doctor informed the family about the patient's condition on the deathbed.

پزشک وضعیت بیمار را به خانواده اطلاع داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید