debil

[ایالات متحده]/dɪˈbɪl/
[بریتانیا]/dɪˈbɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ضعیف یا ناتوان؛ ایجاد ضعف
n. حالت ضعیف بودن؛ ضعف جسمی یا ذهنی

عبارات و ترکیب‌ها

debil strength

قدرت ضعیف

debil mind

ذهن ضعیف

debil state

وضعیت ضعیف

debil condition

شرایط ضعیف

debil attitude

نگاه ضعیف

debil influence

تاثیر ضعیف

debil effect

اثر ضعیف

debil character

شخصیت ضعیف

debil performance

عملکرد ضعیف

debil health

سلامتی ضعیف

جملات نمونه

he felt quite debil after the long illness.

او بعد از بیماری طولانی احساس ضعف زیادی کرد.

the debil state of the economy worries many citizens.

وضعیت ضعیف اقتصاد بسیاری از شهروندان را نگران می کند.

she tried to help her debil friend regain strength.

او سعی کرد به دوست ضعیفش کمک کند تا دوباره قدرت بدست آورد.

his debil performance in the game surprised everyone.

عملکرد ضعیف او در بازی همه را شگفت زده کرد.

the debil infrastructure needs urgent repairs.

زیرساخت ضعیف نیاز به تعمیرات فوری دارد.

after the accident, he was left in a debil condition.

پس از حادثه، او در وضعیتی ضعیف رها شد.

she was feeling debil due to lack of sleep.

او به دلیل کمبود خواب احساس ضعف می کرد.

the debil argument did not convince anyone.

استدلال ضعیف کسی را متقاعد نکرد.

the team needs to recover from their debil performance last season.

تیم باید از عملکرد ضعیف خود در فصل گذشته بهبود یابد.

his debil health made it difficult to participate in activities.

سلامتی ضعیف او باعث شد که شرکت در فعالیت ها برایش دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید