he had a rakish, debonair look.
او ظاهری جذاب و خوشایند داشت.
the men looked debonair in white tie and tails.
مردان با کراوات و کت و شلوار سفید، خوش پوش و جذاب به نظر می رسیدند.
eg.The headwaiter was debonair with the guests but firm with the waiters.
به عنوان مثال، متصدی سالن با مهمانان خوش پوش و جذاب بود، اما با گارسون ها جدی.
He strolled about, look very debonair in his elegant new suit.
او در حالی که کت و شلوار جدید و شیک خود را به تن داشت، با وقار و جذاب به اطراف قدم می زد.
He always appears debonair in his tailored suits.
او همیشه با کت و شلوارهای سفارشی اش، خوش پوش و جذاب به نظر می رسد.
She was impressed by his debonair demeanor at the party.
او تحت تاثیر رفتار خوشایند و جذاب او در مهمانی قرار گرفت.
The debonair gentleman offered his arm to the lady.
آقای خوش پوش و جذاب، بازوی خود را به خانم پیشنهاد داد.
She found his debonair smile irresistible.
لبخند خوشایند و جذاب او برایش غیرقابل مقاومت بود.
His debonair charm captivated everyone in the room.
جاذبه خوش پوش و جذاب او همه افراد حاضر در اتاق را مجذوب خود کرد.
The debonair actor effortlessly charmed the audience.
بازیگر خوش پوش و جذاب به راحتی مخاطبان را مجذوب خود کرد.
He maintained a debonair attitude even under pressure.
حتی در شرایط فشار، او رفتاری خوشایند و جذاب حفظ کرد.
The debonair CEO greeted each employee with a smile.
مدیر عامل خوش پوش و جذاب با لبخند به هر کارمند خوش آمد گفت.
She was drawn to his debonair personality.
او به شخصیت خوشایند و جذاب او جذب شد.
The debonair couple turned heads as they entered the room.
زوج خوش پوش و جذاب با ورود به اتاق، توجه همه را به خود جلب کردند.
he had a rakish, debonair look.
او ظاهری جذاب و خوشایند داشت.
the men looked debonair in white tie and tails.
مردان با کراوات و کت و شلوار سفید، خوش پوش و جذاب به نظر می رسیدند.
eg.The headwaiter was debonair with the guests but firm with the waiters.
به عنوان مثال، متصدی سالن با مهمانان خوش پوش و جذاب بود، اما با گارسون ها جدی.
He strolled about, look very debonair in his elegant new suit.
او در حالی که کت و شلوار جدید و شیک خود را به تن داشت، با وقار و جذاب به اطراف قدم می زد.
He always appears debonair in his tailored suits.
او همیشه با کت و شلوارهای سفارشی اش، خوش پوش و جذاب به نظر می رسد.
She was impressed by his debonair demeanor at the party.
او تحت تاثیر رفتار خوشایند و جذاب او در مهمانی قرار گرفت.
The debonair gentleman offered his arm to the lady.
آقای خوش پوش و جذاب، بازوی خود را به خانم پیشنهاد داد.
She found his debonair smile irresistible.
لبخند خوشایند و جذاب او برایش غیرقابل مقاومت بود.
His debonair charm captivated everyone in the room.
جاذبه خوش پوش و جذاب او همه افراد حاضر در اتاق را مجذوب خود کرد.
The debonair actor effortlessly charmed the audience.
بازیگر خوش پوش و جذاب به راحتی مخاطبان را مجذوب خود کرد.
He maintained a debonair attitude even under pressure.
حتی در شرایط فشار، او رفتاری خوشایند و جذاب حفظ کرد.
The debonair CEO greeted each employee with a smile.
مدیر عامل خوش پوش و جذاب با لبخند به هر کارمند خوش آمد گفت.
She was drawn to his debonair personality.
او به شخصیت خوشایند و جذاب او جذب شد.
The debonair couple turned heads as they entered the room.
زوج خوش پوش و جذاب با ورود به اتاق، توجه همه را به خود جلب کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید