with suavity; in a suave manner.
با وقار؛ با رفتاری دلنشین
all the waiters were suave and deferential.
همه گارسونها با وقار و محترمانه بودند.
That same year he made his Broadway debut, playing a suave radio journalist.
در همان سال، او در برادوی شروع به کار کرد و نقش یک خبرنگار رادیویی جذاب را بازی کرد.
Wooden exterior and marmoreal ground bring a comfortable suave with doughty recept .
نمای چوبی و زمین مرمریکهای، ظاهری دلپذیر و با استقبال شجاعانه به ارمغان میآورد.
He always appears suave and sophisticated in his tailored suits.
او همیشه با وقار و باهوش در لباسهای خیاطیاش به نظر میرسد.
Her suave manners and charming smile won over the clients.
رفتار باوقار و لبخند جذاب او مشتریان را مجذوب خود کرد.
The suave gentleman offered his seat to the elderly woman on the bus.
آقای باوقار صندلی خود را به خانم مسن در اتوبوس پیشنهاد کرد.
She was drawn to his suave demeanor and confident attitude.
او به رفتار باوقار و نگرش با اعتماد به نفس او جذب شد.
The suave actor effortlessly charmed the audience with his performance.
بازیگر باوقار به راحتی با اجرای خود مخاطبان را مجذوب کرد.
His suave compliments made her blush with delight.
ستایشهای باوقار او باعث شد با خوشحالی سرخ شود.
The suave businessman closed the deal with his impeccable negotiation skills.
تاجر باوقار با مهارتهای مذاکره بینظیر خود معامله را به پایان رساند.
She was captivated by his suave charm and debonair style.
او با جذابیت و سبک دلنشین و خوشتیپ او مجذوب شد.
He exuded an air of suave confidence that impressed everyone he met.
او حالتی از اعتماد به نفس باوقار را نشان میداد که همه با او ملاقات کردند تحت تأثیر قرار گرفتند.
The suave diplomat handled the delicate negotiations with finesse.
دیپلمات باوقار با ظرافت مذاکرات حساس را انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید