debriefings

[ایالات متحده]/di:ˈbri:fɪŋ/
[بریتانیا]/di'brifɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گزارش مأموریت، اطلاعات ارائه شده

جملات نمونه

conduct a debriefing session after the project

برگزاری جلسه ارزیابی پس از پروژه

the team gathered for a debriefing

تیم برای ارزیابی گرد هم جمع شدند

schedule a debriefing with the participants

برنامه‌ریزی برای ارزیابی با شرکت‌کنندگان

the debriefing revealed important insights

ارزیابی بینش‌های مهمی را نشان داد

conduct a thorough debriefing to analyze the results

برای تجزیه و تحلیل نتایج، یک ارزیابی کامل انجام دهید

the debriefing process helps improve future performance

فرآیند ارزیابی به بهبود عملکرد آینده کمک می کند

provide feedback during the debriefing

در طول ارزیابی بازخورد ارائه دهید

participants shared their experiences during the debriefing

شرکت‌کنندگان تجربیات خود را در طول ارزیابی به اشتراک گذاشتند

the debriefing session was productive

جلسه ارزیابی سازنده بود

conduct a debriefing to discuss lessons learned

برای بحث در مورد درس‌های آموخته شده، یک ارزیابی انجام دهید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید