decapitation

[ایالات متحده]/di,kæpi'teiʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطع سر، برکناری؛ عمل قطع کردن سر کسی

جملات نمونه

The criminal was sentenced to decapitation for his heinous crime.

متهم به دلیل جنایت هولناک خود به اعدام با گردن‌زدن محکوم شد.

Decapitation was a common form of execution in medieval times.

گردن‌زدن یک شکل رایج از اعدام در دوران قرون وسطی بود.

Legends often involve stories of decapitation and resurrection.

افسانه‌ها اغلب شامل داستان‌هایی درباره گردن‌زدن و رستاخیز هستند.

The executioner carried out the decapitation swiftly and efficiently.

قصاب گردن‌زدن را به سرعت و به طور مؤثر انجام داد.

The decapitation scene in the movie was extremely graphic and disturbing.

صحنه گردن‌زدن در فیلم بسیار گرافیکی و آزاردهنده بود.

The rebel leader narrowly escaped decapitation by the enemy forces.

رهبر شورشی به طور باریک به سختی از گردن‌زدن توسط نیروهای دشمن فرار کرد.

Decapitation was used as a form of punishment for traitors in ancient China.

گردن‌زدن به عنوان یک شکل مجازات برای خائنان در چین باستان استفاده می‌شد.

The guillotine was a notorious device used for decapitation during the French Revolution.

گیوتین یک دستگاه بدنام بود که در طول انقلاب فرانسه برای گردن‌زدن استفاده می‌شد.

The king ordered the decapitation of the captured enemy soldiers.

شاه دستور گردن‌زدن سربازان دشمن اسیر را صادر کرد.

Decapitation is often depicted in horror movies as a gruesome form of death.

گردن‌زدن اغلب در فیلم‌های ترسناک به عنوان یک شکل وحشتناک مرگ به تصویر کشیده می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید