decidings

[ایالات متحده]/dɪˈsaɪdɪŋz/
[بریتانیا]/dɪˈsaɪdɪŋz/

ترجمه

v. عمل تصمیم‌گیری (شکل حال استمراری decide)
adj. قاطع; مطمئن

عبارات و ترکیب‌ها

decidings made

تصمیمات گرفته شده

decidings process

فرآیند تصمیم گیری

decidings factors

عوامل تصمیم گیری

decidings outcomes

نتایج تصمیم گیری

decidings criteria

معیارهای تصمیم گیری

decidings team

تیم تصمیم گیری

decidings meeting

جلسه تصمیم گیری

decidings authority

اختیار تصمیم گیری

decidings timeline

جدول زمانی تصمیم گیری

decidings strategy

استراتژی تصمیم گیری

جملات نمونه

decidings can be tough when there are many options.

تصمیم‌گیری می‌تواند دشوار باشد، به خصوص زمانی که گزینه‌های زیادی وجود دارد.

we often find ourselves overthinking our decidings.

ما اغلب خودمان را در حال فکر کردن بیش از حد در مورد تصمیماتمان می‌بینیم.

decidings should be based on careful consideration.

تصمیمات باید بر اساس بررسی دقیق و کامل اتخاذ شوند.

her decidings were influenced by her past experiences.

تصمیمات او تحت تأثیر تجربیات گذشته‌اش قرار داشت.

making important decidings requires time and patience.

تصمیم‌گیری در مورد مسائل مهم نیاز به زمان و صبر دارد.

decidings in a group can lead to better outcomes.

تصمیم‌گیری در یک گروه می‌تواند منجر به نتایج بهتر شود.

he regrets some of his past decidings.

او برخی از تصمیمات گذشته خود را پشیمان است.

decidings often reflect our values and priorities.

تصمیمات اغلب منعکس‌کننده ارزش‌ها و اولویت‌های ما هستند.

learning from past decidings can improve future choices.

یادگیری از تصمیمات گذشته می‌تواند انتخاب‌های آینده را بهبود بخشد.

decidings about career paths can be life-changing.

تصمیمات در مورد مسیرهای شغلی می‌تواند زندگی را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید