tax declarer
اظهار کننده مالیات
self declarer
اظهار کننده خود
customs declarer
اظهار کننده گمرکی
declarer status
وضعیت اظهار کننده
declarer form
فرم اظهار کننده
declarer identity
هویت اظهار کننده
declarer obligation
تعهدات اظهار کننده
declarer information
اطلاعات اظهار کننده
declarer requirements
الزامات اظهار کننده
declarer rights
حقوق اظهار کننده
the declarer made a bold move in the game.
اعلانکننده یک حرکت جسورانه در بازی انجام داد.
as a declarer, you must carefully plan your strategy.
به عنوان یک اعلامکننده، شما باید استراتژی خود را با دقت برنامهریزی کنید.
the declarer announced their intentions clearly.
اعلانکننده به وضوح قصد خود را اعلام کرد.
the role of the declarer is crucial in the auction.
نقش اعلامکننده در مزایده بسیار مهم است.
every declarer should understand the rules of the game.
هر اعلامکنندهای باید قوانین بازی را درک کند.
the declarer's decision affected the outcome of the match.
تصمیم اعلامکننده بر نتیجه مسابقه تأثیر گذاشت.
in bridge, the declarer plays a key role.
در بازی بریج، اعلامکننده نقش کلیدی ایفا میکند.
the declarer needs to communicate effectively with the partner.
اعلانکننده باید به طور مؤثر با شریک ارتباط برقرار کند.
being a declarer requires confidence and skill.
اعلانکننده بودن به اعتماد به نفس و مهارت نیاز دارد.
the declarer successfully fulfilled the contract.
اعلانکننده با موفقیت قرارداد را انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید