decompress

[ایالات متحده]/ˌdiː.kəmˈprɛs/
[بریتانیا]/ˌdiː.kəmˈprɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. فشار را کاهش دادن یا فشردگی را از بین بردن
vi. تجربه کاهش فشار کردن
v. باعث کاهش فشار شدن

عبارات و ترکیب‌ها

decompress files

پوچ‌سازی فایل‌ها

decompress data

پوچ‌سازی داده‌ها

decompress archive

پوچ‌سازی آرشیو

decompress folder

پوچ‌سازی پوشه

decompress image

پوچ‌سازی تصویر

decompress audio

پوچ‌سازی صدا

decompress video

پوچ‌سازی ویدئو

decompress software

پوچ‌سازی نرم‌افزار

decompress program

پوچ‌سازی برنامه

decompress content

پوچ‌سازی محتوا

جملات نمونه

it's important to decompress after a long day at work.

بعد از یک روز طولانی کاری، مهم است که خود را رها کنید.

he likes to decompress by going for a run.

او دوست دارد با دویدن به خود رها کند.

listening to music helps me to decompress.

گوش دادن به موسیقی به من کمک می کند تا خود را رها کنم.

after the exam, i need to take some time to decompress.

بعد از امتحان، من نیاز دارم زمانی را به خودم رها کنم.

she practices yoga to decompress and clear her mind.

او یوگا تمرین می کند تا خود را رها کند و ذهنش را پاک کند.

taking a warm bath is a great way to decompress.

حمام گرم گرفتن راهی عالی برای رها کردن خود است.

he found that reading books helps him decompress.

او دریافت که خواندن کتاب به او کمک می کند تا خود را رها کند.

to decompress, she spends time in nature.

برای رها کردن خود، او زمانی را در طبیعت می گذراند.

they recommend meditation as a way to decompress.

آنها مدیتیشن را به عنوان راهی برای رها کردن خود توصیه می کنند.

after a stressful week, it's essential to decompress.

بعد از یک هفته پر استرس، رها کردن خود ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید