cope

[ایالات متحده]/kəʊp/
[بریتانیا]/koʊp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. اداره کردن; رسیدگی کردن; رقابت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

cope with

مقابله با

جملات نمونه

They have to cope with a mountain of problems.

آنها باید با انبوهی از مشکلات کنار بیایند.

he found it difficult to cope with the adulation of the fans.

او در کنار آمدن با تعظیم طرفداران دچار مشکل شد.

his ability to cope with stress.

توانایی او در مقابله با استرس.

there existed no organization to cope with espionage.

سازمانی برای مقابله با جاسوسی وجود نداشت.

the sewer could not cope with the volume of rainwater.

فاضلاب نمی‌توانست با حجم آب باران مقابله کند.

cope with unexpected catastrophes

با فاجعه‌های غیرمنتظره کنار بیایید.

No one can cope with him in English.

هیچ کس نمی‌تواند با او به زبان انگلیسی کنار بیاید.

Doctors are having to cope with an everexpanding workload.

پزشکان باید با حجم کاری در حال افزایش کنار بیایند.

the roads are barely adequate to cope with the present traffic.

جاده‌ها به سختی می‌توانند با ترافیک فعلی مقابله کنند.

he coped well with the percussion part.

او به خوبی با قسمت کوبه‌ای کنار آمد.

the city's inability to cope with the pathology of a burgeoning underclass.

ناتوانی شهر در مقابله با آسیب‌شناسی یک طبقه فرودست رو به رشد.

it's rotten for you having to cope on your own.

برای شما که باید به تنهایی کنار بیایید، خیلی بد است.

she couldn't cope with her senile husband.

او نمی‌توانست با شوهر از کار افتاده‌اش کنار بیاید.

the bike is sturdy enough to cope with bumpy tracks.

دوچرخه به اندازه کافی محکم است تا با مسیرهای ناهموار مقابله کند.

Many old people find it difficult to cope with change.

بسیاری از افراد مسن تغییر را سخت می‌پندارند.

I cannot cope with that boy; he is stubborn.

من نمی‌توانم با آن پسر کنار بیایم؛ او سرسخت است.

Do not imagine that you can cope with all the problems.

تصور نکنید که می‌توانید با همه مشکلات کنار بیایید.

Sufferers from Alzheimer’s disease can’t cope at home.

افراد مبتلا به آلزایمر نمی‌توانند در خانه کنار بیایند.

She is not a competent driver and can't cope with driving in heavy traffic.

او یک راننده ماهر نیست و نمی‌تواند با رانندگی در ترافیک سنگین کنار بیاید.

نمونه‌های واقعی

And the algorithm could not cope with that.

و الگوریتم قادر به مقابله با آن نبود.

منبع: The Economist - Technology

But I wonder how we cope without it.

اما تعجب می کنم چگونه بدون آن کنار می آییم.

منبع: Past English Major Level 4 Listening Exam Questions (with Translations)

Nature has had to find ways to cope.

طبیعت مجبور شده است راهی برای مقابله با آن پیدا کند.

منبع: CNN Selected October 2015 Collection

Obviously, we could use some coping strategies.

واضح است که ما می توانیم از برخی راهبردهای مقابله ای استفاده کنیم.

منبع: Our Day This Season 1

But only I know now how we are coping now.

اما فقط من الان می دانم که چگونه اکنون کنار می آییم.

منبع: VOA Standard English_Life

Germershausen is ambiguous over whether Berlin could cope with more refugees.

Germershausen در مورد اینکه آیا برلین می تواند با آوارگان بیشتری کنار بیاید، مبهم است.

منبع: VOA Standard Speed February 2016 Collection

And many began to turn to drinking in order to cope.

و بسیاری شروع به نوشیدن به منظور مقابله با آن کردند.

منبع: Realm of Legends

For the evacuees, these children might have coped best with separation.

برای تخلیه شده ها، این کودکان ممکن است بهترین راه برای کنار آمدن با جدایی باشد.

منبع: Reel Knowledge Scroll

But even a billion birds can't cope with this many mosquitoes.

اما حتی یک میلیارد پرنده هم نمی تواند با این تعداد پشه کنار بیاید.

منبع: Wild Arctic

We don't know if they will cope well with their fame.

ما نمی دانیم آیا آنها به خوبی با شهرت خود کنار می آیند یا خیر.

منبع: BBC Listening August 2016 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید