defeminize

[ایالات متحده]/dɪˈfɛmɪnaɪz/
[بریتانیا]/dɪˈfɛmɪnaɪz/

ترجمه

vt. کمتر زنانه کردن یا ویژگی‌های زنانه را حذف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

defeminize behavior

کاهش ویژگی‌های زنانه

defeminize language

کاهش ویژگی‌های زنانه در زبان

defeminize traits

کاهش ویژگی‌های زنانه

defeminize roles

کاهش نقش‌های زنانه

defeminize image

کاهش تصویر زنانه

defeminize culture

کاهش ویژگی‌های زنانه در فرهنگ

defeminize identity

کاهش هویت زنانه

defeminize society

کاهش ویژگی‌های زنانه در جامعه

defeminize perception

کاهش برداشت زنانه

defeminize standards

کاهش استانداردهای زنانه

جملات نمونه

many cultures aim to defeminize leadership roles.

بسیاری از فرهنگ‌ها هدفشان بی‌زنانه کردن نقش‌های رهبری است.

some argue that media often defeminize women in sports.

برخی استدلال می‌کنند که رسانه‌ها اغلب زنان را در ورزش‌ها بی‌زنانه نشان می‌دهند.

efforts to defeminize the workplace can lead to inequality.

تلاش برای بی‌زنانه کردن محیط کار می‌تواند منجر به نابرابری شود.

they tried to defeminize the fashion industry.

آنها سعی کردند صنعت مد را بی‌زنانه کنند.

some educational systems defeminize subjects like science.

برخی از سیستم‌های آموزشی، موضوعاتی مانند علم را بی‌زنانه می‌کنند.

art can sometimes defeminize traditional roles.

هنر گاهی اوقات نقش‌های سنتی را بی‌زنانه می‌کند.

they sought to defeminize the image of the military.

آنها به دنبال بی‌زنانه کردن تصویر ارتش بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید