defeminizes

[ایالات متحده]/dɪˈfɛmɪnaɪz/
[بریتانیا]/dɪˈfɛmɪnaɪz/

ترجمه

vt. ویژگی‌های زنانه را حذف کردن؛ کسی یا چیزی را کمتر زنانه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

defeminizes women

براندازی از زنان

defeminizes traits

براندازی از ویژگی‌ها

defeminizes society

براندازی از جامعه

defeminizes identity

براندازی از هویت

defeminizes behavior

براندازی از رفتار

defeminizes culture

براندازی از فرهنگ

defeminizes language

براندازی از زبان

defeminizes roles

براندازی از نقش‌ها

defeminizes norms

براندازی از هنجارها

defeminizes ideals

براندازی از آرمان‌ها

جملات نمونه

the fashion industry often defeminizes women's clothing styles.

صنعت مد اغلب سبک‌های لباس زنانه را بی‌زنانه می‌کند.

it is concerning how media representation sometimes defeminizes strong female characters.

نگرانی‌برانگیز است که چگونه بازنمایی رسانه‌ها گاهی اوقات شخصیت‌های زن قوی را بی‌زنانه می‌کند.

defeminizes behaviors can lead to a lack of emotional expression.

رفتارهای بی‌زنانه می‌توانند منجر به فقدان بیان احساسات شوند.

her leadership style defeminizes traditional views of femininity.

سبک رهبری او دیدگاه‌های سنتی در مورد زنانگی را بی‌زنانه می‌کند.

critics say that the film defeminizes its female protagonist.

منتقدان می‌گویند که فیلم شخصیت زن اصلی آن را بی‌زنانه می‌کند.

many believe that advertising often defeminizes women to sell products.

بسیاری معتقدند که تبلیغات اغلب زنان را برای فروش محصولات بی‌زنانه می‌کند.

defeminizes trends in society can affect gender equality.

ترندهای بی‌زنانه در جامعه می‌توانند بر برابری جنسیتی تأثیر بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید