defervescence

[ایالات متحده]/ˌdiːfərˈvɛsəns/
[بریتانیا]/ˌdiːfərˈvɛsəns/

ترجمه

n. دوره‌ای که تب فروکش می‌کند؛ عمل کمتر تب‌دار شدن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

defervescence period

دوره فروکش تب

defervescence phase

فاز فروکش تب

defervescence response

پاسخ فروکش تب

defervescence process

فرآیند فروکش تب

defervescence management

مدیریت فروکش تب

defervescence stage

مرحله فروکش تب

defervescence effect

اثر فروکش تب

defervescence time

زمان فروکش تب

defervescence symptoms

علائم فروکش تب

defervescence criteria

معیارهای فروکش تب

جملات نمونه

the doctor noted the patient's defervescence after treatment.

پزشک به کاهش تب بیمار پس از درمان اشاره کرد.

defervescence is often a sign of recovery in infections.

کاهش تب اغلب نشانه‌ای از بهبودی در عفونت‌ها است.

after a period of high fever, defervescence occurred.

پس از یک دوره تب بالا، کاهش تب رخ داد.

the nurse monitored the defervescence closely.

پرستار به دقت روند کاهش تب را زیر نظر داشت.

defervescence can indicate the effectiveness of treatment.

کاهش تب می‌تواند نشان‌دهنده اثربخشی درمان باشد.

patients often experience defervescence after taking antipyretics.

بیماران اغلب پس از مصرف داروهای تب‌بر، کاهش تب را تجربه می‌کنند.

the defervescence phase is crucial in the healing process.

فاز کاهش تب در فرآیند بهبودی بسیار مهم است.

we observed the defervescence in the child's condition.

ما روند کاهش تب را در وضعیت کودک مشاهده کردیم.

defervescence usually follows a period of fever.

کاهش تب معمولاً پس از یک دوره تب رخ می‌دهد.

understanding defervescence helps in managing fevers effectively.

درک کاهش تب به مدیریت موثر تب کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید