deft

[ایالات متحده]/deft/
[بریتانیا]/deft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ماهر; چابک; چالاک

عبارات و ترکیب‌ها

deft fingers

انگشتان ماهرب

deftly handle

به مهربتی کنترل کردن

deft touch

لمس ماهرانه

deftly maneuver

به مهربتی مانور دادن

deftly navigate

به مهربتی پیمایش کردن

جملات نمونه

a deft piece of footwork.

یک حرکت پا ماهرانه

the script was both deft and literate.

فیلمنامه هم چابک و هم آگاهانه بود.

with a deft motion of her nimble fingers.

با یک حرکت ماهرانه از انگشتان ظریفش

The pianist has deft fingers.

پیانیست انگشتان ماهر دارد.

defused the hostility with a deft turn of phrase.

با یک عبارت ماهرانه، دشمنی را خنثی کرد.

Some practice in the deft use of words may well be ancillaryto the study of natural science.

ممکن است تمرین در استفاده ماهرانه از کلمات به خوبی فرعی برای مطالعه علم طبیعی باشد.

decorated the cake with a few deft strokes;

کیک را با چند ضربه ماهرانه تزئین کرد.

نمونه‌های واقعی

Mr Gellately, a professor in Florida, has a deft touch with detail.

آقای गेलلی، استاد دانشگاهی در فلوریدا، با جزئیات دست هنرمندی دارد.

منبع: The Economist - Arts

Making a short deft movement Tom Buchanan broke her nose with his open hand.

تام بوکانان با حرکتی سریع و ماهرانه، بینی او را با دست بازش شکست.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

By deft maneuvering he managed to land the plane, but it was badly damaged although nobody was hurt.

با مانورهای ماهرانه، توانست هواپیما را فرود آورد، اما به شدت آسیب دید، اگرچه کسی آسیب ندید.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 2

And you're very good, you're very deft. - Oh, well you are very good. - Thank you. Thank you actor.

و شما خیلی خوب هستید، خیلی ماهر هستید. - اوه، خب شما خیلی خوب هستید. - متشکرم. تشکر، بازیگر.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

With a deft gesture, he rearranged it.

با حرکتی ماهرانه، آن را دوباره مرتب کرد.

منبع: The Mystery of Styles Court

He sketched her with quick, deft strokes.

او را با ضربات سریع و ماهرانه طراحی کرد.

منبع: Collins-Longman-All

Yet with deft management, it would not be the stuff of nightmares.

با این حال، با مدیریت ماهرانه، به کابوس تبدیل نخواهد شد.

منبع: Economist Finance and economics

' Treena leant across and began slicing at Granddad's plate with deft strokes.

'- ترنا خم شد و شروع به برش بشقاب پدربزرگ با ضربات ماهرانه کرد.

منبع: Me Before You

During the war, deft famers bolted arrows at him.

در طول جنگ، کشاورزان ماهر تیرها را به سمت او پرتاب کردند.

منبع: Pan Pan

But other times he skillfully removed their organs with the deft hands of a surgeon.

اما در اوقات دیگر، او با دست‌های ماهرانه یک جراح، اندام‌های آنها را به طور ماهرانه خارج می‌کرد.

منبع: World Atlas of Wonders

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید