defused bomb
خطر خنثیسازی شده
defused tension
تنش خنثیشده
defused situation
وضعیت خنثیشده
defused conflict
درگیری خنثیشده
defused anger
خشم خنثیشده
defused threat
تهدید خنثیشده
defused emotions
احساسات خنثیشده
defused crisis
بحران خنثیشده
defused fears
ترسهای خنثیشده
the technician successfully defused the bomb.
تکنسین با موفقیت بمب را خنثی کرد.
she defused the tense situation with her humor.
او با طنز خود، فضای پرتنش را آرام کرد.
the negotiator worked to defuse the conflict.
مذاکرهکننده برای رفع منازعه تلاش کرد.
he defused the argument by changing the topic.
او با تغییر موضوع، بحث را آرام کرد.
the police defused the situation before it escalated.
پلیس قبل از تشدید آن، وضعیت را آرام کرد.
they used dialogue to defuse the misunderstanding.
آنها برای رفع سوء تفاهم از گفتگو استفاده کردند.
the manager defused employee concerns about layoffs.
مدیر نگرانیهای کارکنان در مورد تعدیل نیروها را آرام کرد.
he managed to defuse the criticism with a calm response.
او با پاسخ آرام، انتقاد را آرام کرد.
she defused the prank by laughing it off.
او با خندیدن و نادیده گرفتن، شوخی را آرام کرد.
the team worked together to defuse the pressure.
تیم برای کاهش فشار با هم همکاری کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید