delegable

[ایالات متحده]/ˈdɛlɪɡəbl/
[بریتانیا]/ˈdɛlɪɡəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل واگذاری; قادر به اختصاص به دیگری

عبارات و ترکیب‌ها

delegable tasks

وظایف قابل واگذاری

delegable authority

اختیارات قابل واگذاری

delegable responsibilities

مسئولیت‌های قابل واگذاری

delegable functions

توابع قابل واگذاری

delegable actions

اقدامات قابل واگذاری

delegable roles

نقش‌های قابل واگذاری

delegable decisions

تصمیمات قابل واگذاری

delegable projects

پروژه‌های قابل واگذاری

delegable items

موارد قابل واگذاری

delegable processes

فرآیندهای قابل واگذاری

جملات نمونه

many tasks are delegable to team members.

بسیاری از کارها قابل واگذاری به اعضای تیم هستند.

leadership skills include knowing what is delegable.

مهارت‌های رهبری شامل دانستن اینکه چه چیزی قابل واگذاری است، می‌شود.

some responsibilities are not easily delegable.

برخی از مسئولیت‌ها به راحتی قابل واگذاری نیستند.

effective managers understand the concept of delegable tasks.

مدیران موثر مفهوم وظایف قابل واگذاری را درک می‌کنند.

she identified several delegable projects for her team.

او چندین پروژه قابل واگذاری برای تیم خود شناسایی کرد.

not everything in a job is delegable.

همه چیز در یک شغل قابل واگذاری نیست.

he prefers to handle tasks that are not delegable.

او ترجیح می‌دهد وظایفی را که قابل واگذاری نیستند، انجام دهد.

delegable actions can improve team efficiency.

اقدامات قابل واگذاری می‌توانند کارایی تیم را بهبود بخشند.

understanding what is delegable is crucial for productivity.

درک اینکه چه چیزی قابل واگذاری است، برای بهره‌وری بسیار مهم است.

she created a list of delegable duties for her assistant.

او فهرستی از وظایف قابل واگذاری برای دستیار خود تهیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید