deliriums

[ایالات متحده]/dɪˈlɪriəm/
[بریتانیا]/dɪˈlɪriəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سردرگمی ذهنی؛ جنون؛ حالتی از صحبت کردن نامفهوم.

عبارات و ترکیب‌ها

symptoms of delirium

علائم ضعف ذهنی

acute delirium

ضعف ذهنی حاد

delirium tremens

لرزش ذهنی

psychotic delirium

ضعف ذهنی همراه با توهم

severe delirium

ضعف ذهنی شدید

جملات نمونه

characterized by delirium and the formation of buboes.

ویژگی‌های آن شامل آشفتگی و تشکیل تبول‌ها است.

sports fans in delirium after their team's victory.

هواداران ورزشي در حالت بي‌هوشي پس از پيروزي تيم خود.

He was in a state of delirium after the surgery.

او پس از جراحي در حالت بي‌هوشي بود.

The patient experienced delirium due to the high fever.

بيمار به دليل تب زياد دچار بي‌هوشي شد.

The delirium caused by the medication made him hallucinate.

بي‌هوشي ناشي از دارو باعث توهم در او شد.

She spoke in delirium, not making any sense.

او در حالي که بي‌هوش بود صحبت کرد و هيچ معنايي نداشت.

The delirium gradually subsided with proper treatment.

بي‌هوشي به تدريج با درمان مناسب از بين رفت.

His delirium was a result of sleep deprivation.

بي‌هوشي او نتيجه محروميت از خواب بود.

The delirium caused by the illness made him agitated.

بي‌هوشي ناشي از بيماري باعث بي‌قراري او شد.

The delirium prevented him from recognizing his surroundings.

بي‌هوشي از اوج شناخت محيط اطرافش باز داشت.

The delirium made him behave irrationally.

بي‌هوشي باعث شد او غيرمنطقي رفتار کند.

She was admitted to the hospital for treatment of delirium.

او به دليل درمان بي‌هوشي به بيمارستان بستري شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید