demoralisation

[ایالات متحده]/dɪˌmɒrəlaɪˈzeɪʃən/
[بریتانیا]/dɪˌmɔːrələˈzeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند از دست دادن اعتماد به نفس یا امید
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

demoralisation effects

اثرات فرسودگی

demoralisation process

فرآیند فرسودگی

demoralisation tactics

تاکتیک‌های فرسودگی

demoralisation strategies

استراتژی‌های فرسودگی

demoralisation symptoms

علائم فرسودگی

demoralisation causes

علت‌های فرسودگی

demoralisation impact

تاثیر فرسودگی

demoralisation situation

وضعیت فرسودگی

demoralisation factors

عوامل فرسودگی

demoralisation consequences

پیامدهای فرسودگی

جملات نمونه

the team's demoralisation was evident after the loss.

ناامیدی تیم پس از شکست آشکار بود.

demoralisation can lead to decreased productivity.

ناامیدی می‌تواند منجر به کاهش بهره‌وری شود.

effective leadership can prevent demoralisation among staff.

رهبری موثر می‌تواند از ناامیدی در بین کارکنان جلوگیری کند.

he spoke about the demoralisation felt by the workers.

او در مورد ناامیدی که توسط کارگران احساس می‌شد صحبت کرد.

the demoralisation of the troops was a serious concern.

ناامیدی سربازان یک نگرانی جدی بود.

demoralisation can spread quickly in a negative environment.

ناامیدی می‌تواند به سرعت در یک محیط منفی گسترش یابد.

a lack of recognition can lead to demoralisation.

عدم شناخت می‌تواند منجر به ناامیدی شود.

she worked hard to combat the demoralisation within the team.

او سخت تلاش کرد تا با ناامیدی در تیم مقابله کند.

demoralisation often affects mental health.

ناامیدی اغلب بر سلامت روان تأثیر می‌گذارد.

the manager noticed signs of demoralisation among the employees.

مدیر متوجه نشانه‌هایی از ناامیدی در بین کارمندان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید