denunciatory remarks
اظهارات متهمکننده
denunciatory statement
اظهارات متهمکننده
denunciatory letter
نامه متهمکننده
denunciatory tone
لحن متهمکننده
denunciatory speech
سخنرانی متهمکننده
denunciatory actions
اقدامات متهمکننده
denunciatory comments
نظرات متهمکننده
denunciatory article
مقاله متهمکننده
denunciatory review
بررسی متهمکننده
denunciatory gesture
حرکت متهمکننده
his speech was filled with denunciatory remarks against corruption.
سخنرانی او مملو از اظهارات محکوم کننده در مورد فساد بود.
the article included several denunciatory statements about the government's policies.
مقاله شامل چندین اظهار نظر محکوم کننده در مورد سیاست های دولت بود.
she wrote a denunciatory letter to the editor regarding the unfair treatment.
او نامه ای محکوم کننده به سردبیر در مورد رفتار ناعادلانه نوشت.
the activist delivered a denunciatory speech at the rally.
فعال در تظاهرات، سخنرانی محکوم کننده ای ارائه داد.
denunciatory protests erupted after the controversial decision was made.
تظاهرات محکوم کننده پس از اتخاذ تصمیم جنجالی به وجود آمد.
his denunciatory tone made it clear he was not pleased with the situation.
لحن محکوم کننده او نشان داد که از وضعیت راضی نیست.
the film featured a denunciatory portrayal of social injustices.
فیلم به تصویر کشیدن محکوم کننده ای از نابرابری های اجتماعی را نشان داد.
her denunciatory remarks sparked a heated debate among the audience.
اظهارات محکوم کننده او باعث بحث های داغی در بین مخاطبان شد.
the organization issued a denunciatory statement condemning the violence.
سازمان بیانیه ای محکوم کننده صادر کرد که خشونت را محکوم می کرد.
he faced backlash for his denunciatory comments about the community.
او به دلیل اظهارات محکوم کننده اش در مورد جامعه با واکنش منفی روبرو شد.
denunciatory remarks
اظهارات متهمکننده
denunciatory statement
اظهارات متهمکننده
denunciatory letter
نامه متهمکننده
denunciatory tone
لحن متهمکننده
denunciatory speech
سخنرانی متهمکننده
denunciatory actions
اقدامات متهمکننده
denunciatory comments
نظرات متهمکننده
denunciatory article
مقاله متهمکننده
denunciatory review
بررسی متهمکننده
denunciatory gesture
حرکت متهمکننده
his speech was filled with denunciatory remarks against corruption.
سخنرانی او مملو از اظهارات محکوم کننده در مورد فساد بود.
the article included several denunciatory statements about the government's policies.
مقاله شامل چندین اظهار نظر محکوم کننده در مورد سیاست های دولت بود.
she wrote a denunciatory letter to the editor regarding the unfair treatment.
او نامه ای محکوم کننده به سردبیر در مورد رفتار ناعادلانه نوشت.
the activist delivered a denunciatory speech at the rally.
فعال در تظاهرات، سخنرانی محکوم کننده ای ارائه داد.
denunciatory protests erupted after the controversial decision was made.
تظاهرات محکوم کننده پس از اتخاذ تصمیم جنجالی به وجود آمد.
his denunciatory tone made it clear he was not pleased with the situation.
لحن محکوم کننده او نشان داد که از وضعیت راضی نیست.
the film featured a denunciatory portrayal of social injustices.
فیلم به تصویر کشیدن محکوم کننده ای از نابرابری های اجتماعی را نشان داد.
her denunciatory remarks sparked a heated debate among the audience.
اظهارات محکوم کننده او باعث بحث های داغی در بین مخاطبان شد.
the organization issued a denunciatory statement condemning the violence.
سازمان بیانیه ای محکوم کننده صادر کرد که خشونت را محکوم می کرد.
he faced backlash for his denunciatory comments about the community.
او به دلیل اظهارات محکوم کننده اش در مورد جامعه با واکنش منفی روبرو شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید