depathologization

[ایالات متحده]/diːpəθɒlədʒɪzeɪʃən/
[بریتانیا]/diːpəθɑːlədʒɪzeɪʃən/

ترجمه

n. فرایند حذف دسته‌بندی چیزی به عنوان یک بیماری، که معمولاً به اصطلاحاتی مانند بافت‌های نرم اعمال می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

depathologization movement

رخدادی از بیماری‌زایی

advocating depathologization

تبلیغ رخدادی از بیماری‌زایی

depathologization policies

سیاست‌های رخدادی از بیماری‌زایی

depathologization efforts

تلاش‌های رخدادی از بیماری‌زایی

call for depathologization

خواستار رخدادی از بیماری‌زایی شدن

global depathologization

رخدادی از بیماری‌زایی جهانی

depathologization campaign

حمله رخدادی از بیماری‌زایی

جملات نمونه

the depathologization of homosexuality represents a major milestone in the history of civil rights movements.

دепاتولوژیک سازی هم‌جنس‌گرایی یک گام بزرگ در تاریخ حرکت‌های حقوق مدنی را نمایان می‌کند.

mental health advocates continue to push for the depathologization of gender diversity across medical institutions worldwide.

مبارزان سلامت روانی به طور مداوم برای دپاتولوژیک سازی تنوع جنسیتی در سراسر مؤسسه‌های پزشکی جهانی تلاش می‌کنند.

the depathologization process requires collaboration between clinicians, patients, and policymakers to achieve meaningful change.

فرآیند دپاتولوژیک سازی نیاز به همکاری بین متخصصان، بیماران و سیاست‌گذاران برای دستیابی به تغییر معنادار دارد.

recent studies support the depathologization of grief as a natural human response rather than a mental disorder.

مطالعات اخیر حمایت از دپاتولوژیک سازی افسردگی را به عنوان یک پاسخ طبیعی انسانی به جای یک اختلال روانی ارائه می‌دهند.

many activists argue that the depathologization of adhd symptoms would reduce stigma and improve access to support.

بanyak فعالان معتقدند که دپاتولوژیک سازی علائم ADHD می‌تواند نشانه‌های نژادی را کاهش دهد و دسترسی به حمایت را بهبود بخشد.

the successful depathologization of homosexuality demonstrates that societal attitudes toward mental health can evolve positively.

دپاتولوژیک سازی موفق هم‌جنس‌گرایی نشان می‌دهد که نگرش‌های اجتماعی نسبت به سلامت روان می‌تواند به طور مثبت تکامل یابد.

healthcare systems must embrace the depathologization of trauma responses to provide more compassionate and effective care.

سیستم‌های بهداشتی باید دپاتولوژیک سازی پاسخ‌های تراوما را پذیرفته و مراقبت‌های بیشتر مهربان و مؤثر ارائه دهند.

the growing movement calls for depathologization of natural variations in human sexuality and gender expression.

حرکت در حال رشدی برای دپاتولوژیک سازی تغییرات طبیعی در جنسیت انسانی و بیان جنسیتی فراخوان می‌کند.

legal reforms often follow scientific advances in the depathologization of behaviors previously classified as disorders.

اصلاحات قانونی اغلب پس از پیشرفت‌های علمی در دپاتولوژیک سازی رفتارهایی که قبلاً به عنوان اختلالات طبقه‌بندی شده‌اند، دنبال می‌شود.

education plays a crucial role in the depathologization of mental health conditions by promoting public understanding.

آموزش نقش حیاتی در دپاتولوژیک سازی اختلالات سلامت روان با ترویج درک عمومی دارد.

the depathologization debate highlights tensions between diagnostic categories and individual human experiences.

بحث در مورد دپاتولوژیک سازی تنش‌های بین دسته‌بندی‌های تشخیصی و تجربیات فردی انسان را روشن می‌کند.

cross-cultural research has contributed significantly to the depathologization of culturally-specific expressions of distress.

پژوهش‌های فرهنگی مشارکتی به طور قابل توجهی در دپاتولوژیک سازی بیان‌های فرهنگی خاص از ناراحتی داشته‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید