dependant

[ایالات متحده]/di'pendənt/
[بریتانیا]/dɪˈpɛndənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو خانواده، خدمتکار، یا مهمان که به شخص دیگری برای حمایت تکیه می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

financially dependant

وابسته از نظر مالی

جملات نمونه

There are approximately 12 million migrants with their dependants living in the EU countries.

تقریباً 12 میلیون مهاجر با وابستگانشان در کشورهای اتحادیه اروپا زندگی می کنند.

The government has agreed to take only 150 refugees plus their dependants.

دولت با این هدف موافقت کرده است که فقط 150 پناهجو به همراه وابستگانشان را پذیرش کند.

emotionally dependant on each other

از نظر عاطفی به یکدیگر وابسته هستند.

socially dependant on others

از نظر اجتماعی به دیگران وابسته هستند.

physically dependant on medication

از نظر جسمی به داروها وابسته هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید