depolymerized

[ایالات متحده]/dɪˈpɒlɪməraɪzd/
[بریتانیا]/dɪˈpɔlɪməraɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک پلیمر را به مونومرهای آن تجزیه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

depolymerized material

مواد تجزیه‌شده

depolymerized product

محصول تجزیه‌شده

depolymerized state

حالت تجزیه‌شده

depolymerized chain

زنجیره تجزیه‌شده

depolymerized polymer

پلیمری تجزیه‌شده

depolymerized sample

نمونه تجزیه‌شده

depolymerized substance

ماده تجزیه‌شده

depolymerized compound

ترکیب تجزیه‌شده

depolymerized segment

قطعه تجزیه‌شده

depolymerized residue

باقی‌مانده تجزیه‌شده

جملات نمونه

the polymer was successfully depolymerized into its monomer components.

پلیمِر با موفقیت به اجزای مونومری آن تجزیه شد.

during the experiment, the plastic was depolymerized using heat.

در طول آزمایش، پلاستیک با استفاده از گرما تجزیه شد.

the process of being depolymerized can improve material recycling.

فرآیند تجزیه می تواند بازیافت مواد را بهبود بخشد.

after being depolymerized, the substance can be reused in manufacturing.

پس از تجزیه، می توان ماده را در تولید دوباره استفاده کرد.

the chemical reaction depolymerized the compound into smaller units.

واکنش شیمیایی ترکیب را به واحدهای کوچکتر تجزیه کرد.

it is important to monitor the conditions under which materials are depolymerized.

نظارت بر شرایطی که مواد در آن تجزیه می شوند مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید