depositary

[ایالات متحده]/dɪˈpɒzɪtəri/
[بریتانیا]/dɪˈpɑːzɪtəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که چیزی را دریافت و نگه‌داری می‌کند به عنوان امانت؛ محل یا تأسیسات ذخیره‌سازی؛ سرپرست یا امانت‌دار؛ انبار یا مخزن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

depositary receipt

گواهی سپرده‌داری

depositary services

خدمات سپرده‌داری

depositary bank

بانک سپرده‌دار

depositary agreement

توافقنامه سپرده‌داری

depositary institution

مؤسسه سپرده‌داری

depositary function

وظیفه سپرده‌داری

depositary assets

دارایی‌های سپرده‌داری

depositary role

نقش سپرده‌داری

depositary claims

مطالبات سپرده‌داری

depositary obligations

تعهدات سپرده‌داری

جملات نمونه

the depositary is responsible for safeguarding the assets.

نگهبان اموال مسئول حفظ و نگهداری دارایی‌ها است.

she served as the depositary for the important documents.

او به عنوان سپرده‌دار اسناد مهم خدمت کرد.

investors often rely on a trusted depositary.

سرمایه‌گذاران اغلب به یک سپرده‌دار مورد اعتماد تکیه می‌کنند.

the depositary issued a report on the fund's performance.

سپرده‌دار گزارشی در مورد عملکرد صندوق منتشر کرد.

they appointed a depositary to manage their investments.

آنها یک سپرده‌دار برای مدیریت سرمایه‌گذاری‌های خود منصوب کردند.

the depositary must comply with regulatory requirements.

سپرده‌دار باید با الزامات قانونی مطابقت داشته باشد.

the role of a depositary is crucial in financial transactions.

نقش یک سپرده‌دار در تراکنش‌های مالی بسیار مهم است.

a reliable depositary can enhance investor confidence.

یک سپرده‌دار قابل اعتماد می‌تواند اعتماد سرمایه‌گذاران را افزایش دهد.

the depositary holds the securities on behalf of the clients.

سپرده‌دار اوراق بهادار را به نمایندگی از مشتریان نگهداری می‌کند.

we need to verify the credentials of the depositary.

ما باید مدارک سپرده‌دار را بررسی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید