| جمع | depreciators |
currency depreciator
کاهش دهنده ارزش ارز
asset depreciator
استهلاکگر دارایی
professional depreciator
کاهش دهنده حرفهای ارزش
systematic depreciator
استهلاکگر سیستماتیک
aggressive depreciator
کاهش دهنده تهاجمی
constant depreciator
کاهش دهنده مداوم
rapid depreciator
کاهش دهنده سریع
vehicle depreciator
استهلاکگر وسیله نقلیه
industrial depreciator
استهلاکگر صنعتی
methodical depreciator
کاهش دهنده روشمند
the depreciator underestimated the property's true market value.
کاهنده ارزش، ارزش واقعی بازار ملک را دست کم گرفت.
her depreciator comments about her work were demoralizing.
توضیحات کاهنده ارزش او درباره کارش تضعیفکننده بود.
the car's depreciator effect was significant after the accident.
اثر کاهنده ارزش ماشین پس از تصادف قابل توجه بود.
he acted as a depreciator of traditional values.
او به عنوان کاهنده ارزشهای سنتی عمل کرد.
the financial report revealed a currency depreciator trend.
گزارش مالی روند کاهنده ارزش ارز را نشان داد.
constant self-deprecation made him seem like a depreciator of his own talents.
تحقیر مداوم خود او را به نظر میرسید کاهنده استعدادهایش باشد.
the critic was known as a harsh depreciator of modern art.
این منتقد به عنوان کاهنده سختگیر هنر مدرن شناخته میشد.
inflation acts as a natural depreciator of purchasing power.
تورم به عنوان کاهنده طبیعی قدرت خرید عمل میکند.
the depreciator algorithm reduced the asset's book value.
الگوریتم کاهنده ارزش، ارزش دفتری دارایی را کاهش داد.
she refused to let anyone be a depreciator of her achievements.
او حاضر نشد کسی را به عنوان کاهنده دستاوردهایش بپذیرد.
market fluctuations created a depreciator environment for investments.
نوسانات بازار محیط کاهندهای برای سرمایهگذاریها ایجاد کرد.
the manager's depreciator attitude hurt team morale.
نگرش کاهنده مدیر به روحیه تیم آسیب زد.
currency depreciator
کاهش دهنده ارزش ارز
asset depreciator
استهلاکگر دارایی
professional depreciator
کاهش دهنده حرفهای ارزش
systematic depreciator
استهلاکگر سیستماتیک
aggressive depreciator
کاهش دهنده تهاجمی
constant depreciator
کاهش دهنده مداوم
rapid depreciator
کاهش دهنده سریع
vehicle depreciator
استهلاکگر وسیله نقلیه
industrial depreciator
استهلاکگر صنعتی
methodical depreciator
کاهش دهنده روشمند
the depreciator underestimated the property's true market value.
کاهنده ارزش، ارزش واقعی بازار ملک را دست کم گرفت.
her depreciator comments about her work were demoralizing.
توضیحات کاهنده ارزش او درباره کارش تضعیفکننده بود.
the car's depreciator effect was significant after the accident.
اثر کاهنده ارزش ماشین پس از تصادف قابل توجه بود.
he acted as a depreciator of traditional values.
او به عنوان کاهنده ارزشهای سنتی عمل کرد.
the financial report revealed a currency depreciator trend.
گزارش مالی روند کاهنده ارزش ارز را نشان داد.
constant self-deprecation made him seem like a depreciator of his own talents.
تحقیر مداوم خود او را به نظر میرسید کاهنده استعدادهایش باشد.
the critic was known as a harsh depreciator of modern art.
این منتقد به عنوان کاهنده سختگیر هنر مدرن شناخته میشد.
inflation acts as a natural depreciator of purchasing power.
تورم به عنوان کاهنده طبیعی قدرت خرید عمل میکند.
the depreciator algorithm reduced the asset's book value.
الگوریتم کاهنده ارزش، ارزش دفتری دارایی را کاهش داد.
she refused to let anyone be a depreciator of her achievements.
او حاضر نشد کسی را به عنوان کاهنده دستاوردهایش بپذیرد.
market fluctuations created a depreciator environment for investments.
نوسانات بازار محیط کاهندهای برای سرمایهگذاریها ایجاد کرد.
the manager's depreciator attitude hurt team morale.
نگرش کاهنده مدیر به روحیه تیم آسیب زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید