depute authority
تفویض اختیار
depute a task
تفویض یک وظیفه
he was deputed to bring the affair to the cognizance of the court.
او مأمور شد تا موضوع را به اطلاع دادگاه برساند.
I have deputed the accounts to John.
من حسابها را به جان محول کردهام.
Norman and I were deputed for the unpleasant task.
نورمن و من برای انجام وظیفه ناخوشایند انتخاب شدیم.
she was deputed to look after him while Clarissa was away.
او مسئول مراقبت از او در غیاب کلاریسا بود.
depute authority
تفویض اختیار
depute a task
تفویض یک وظیفه
he was deputed to bring the affair to the cognizance of the court.
او مأمور شد تا موضوع را به اطلاع دادگاه برساند.
I have deputed the accounts to John.
من حسابها را به جان محول کردهام.
Norman and I were deputed for the unpleasant task.
نورمن و من برای انجام وظیفه ناخوشایند انتخاب شدیم.
she was deputed to look after him while Clarissa was away.
او مسئول مراقبت از او در غیاب کلاریسا بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید