deranging

[ایالات متحده]/dɪˈreɪndʒɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈreɪndʒɪŋ/

ترجمه

adj. دیوانه; جنون آمیز; مختل ذهنی; گیج; هرج و مرج

عبارات و ترکیب‌ها

deranging effects

اثرات آشفته‌کننده

deranging thoughts

افکار آشفته‌کننده

deranging noise

نویز آشفته‌کننده

deranging influence

تاثیر آشفته‌کننده

deranging behavior

رفتار آشفته‌کننده

deranging symptoms

علائم آشفته‌کننده

deranging factors

عوامل آشفته‌کننده

deranging experiences

تجربه‌های آشفته‌کننده

deranging situations

شرایط آشفته‌کننده

deranging impulses

نجات‌های آشفته‌کننده

جملات نمونه

the loud noise was deranging my thoughts.

صدای بلند باعث آشفته شدن افکار من می‌شد.

his deranging behavior made everyone uncomfortable.

رفتار آشفته کننده او باعث ناراحتی همه شد.

she found the constant interruptions deranging.

او وقفه‌های مداوم را آشفته‌کننده می‌دانست.

deranging factors can affect your productivity.

عوامل آشفته‌کننده می‌توانند بر بهره‌وری شما تأثیر بگذارند.

the deranging effects of stress can be overwhelming.

اثرات آشفته‌کننده استرس می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

he was deranging himself with too much caffeine.

او با مصرف بیش از حد کافئین، خود را آشفته می‌کرد.

her deranging thoughts kept her awake at night.

افکار آشفته‌کننده او باعث می‌شد شب‌ها بیدار بماند.

deranging distractions can lead to mistakes.

حواس‌پرتی‌های آشفته‌کننده می‌توانند منجر به اشتباه شوند.

he described the deranging impact of the news.

او تأثیر آشفته‌کننده اخبار را توصیف کرد.

they were concerned about deranging their plans.

آنها نگران به هم خوردن برنامه‌هایشان بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید