describer

[ایالات متحده]/dɪ'skraɪbə/
[بریتانیا]/dɪ'skraɪbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که توصیف یا تصویر می‌کند؛ فردی که اطلاعات را ثبت یا نمایندگی می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

describer role

نقش توصیف‌گر

describer function

تابع توصیف‌گر

describer tool

ابزار توصیف‌گر

describer model

مدل توصیف‌گر

describer style

سبک توصیف‌گر

describer method

روش توصیف‌گر

describer approach

رویکرد توصیف‌گر

describer category

دسته‌بندی توصیف‌گر

describer perspective

دیدگاه توصیف‌گر

describer attribute

ویژگی توصیف‌گر

جملات نمونه

the describer of the painting provided valuable insights.

معرفنده نقاشی، بینش‌های ارزشمندی ارائه داد.

in the book, the describer captures the essence of the character.

در کتاب، معرفنده، جوهره شخصیت را به تصویر می‌کشد.

the describer used vivid language to bring the scene to life.

معرفنده از زبانی زنده و پویا برای زنده کردن صحنه استفاده کرد.

the describer helped the audience visualize the story.

معرفنده به مخاطبان کمک کرد تا داستان را تصور کنند.

as a describer, she had a unique ability to convey emotions.

به عنوان یک معرفنده، او توانایی منحصر به فردی در انتقال احساسات داشت.

the describer's role is crucial in understanding the context.

نقش معرفنده در درک زمینه بسیار مهم است.

he acted as the describer for the historical event.

او به عنوان معرفنده رویداد تاریخی عمل کرد.

the describer painted a picture with words during the presentation.

معرفنده در طول ارائه، تصویری با کلمات ترسیم کرد.

being a good describer requires attention to detail.

معرفنده بودن خوب، نیاز به توجه به جزئیات دارد.

the describer’s notes were essential for the research project.

یادداشت‌های معرفنده برای پروژه تحقیقاتی ضروری بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید