despondencies

[ایالات متحده]/dɪˈspɒndənsiːz/
[بریتانیا]/dɪˈspɑːndənsiːz/

ترجمه

n. از دست دادن امید؛ حالت روحی پایین

عبارات و ترکیب‌ها

overcome despondencies

غلبه بر بی‌حوصلگی‌ها

face despondencies

مواجهه با بی‌حوصلگی‌ها

embrace despondencies

پذیرش بی‌حوصلگی‌ها

express despondencies

بیان بی‌حوصلگی‌ها

understand despondencies

درک بی‌حوصلگی‌ها

confront despondencies

مقابله با بی‌حوصلگی‌ها

recognize despondencies

تشخیص بی‌حوصلگی‌ها

navigate despondencies

عبور از بی‌حوصلگی‌ها

reflect on despondencies

تأمل در بی‌حوصلگی‌ها

combat despondencies

مقابله با بی‌حوصلگی‌ها

جملات نمونه

his despondencies often cloud his judgment.

ناامیدی‌های او اغلب قضاوت او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

she tried to overcome her despondencies with exercise.

او سعی کرد با ورزش بر ناامیدی‌های خود غلبه کند.

despondencies can lead to a lack of motivation.

ناامیدی‌ها می‌توانند منجر به کمبود انگیزه شوند.

he spoke openly about his despondencies during therapy.

او در طول درمان، به طور آشکار درباره ناامیدی‌های خود صحبت کرد.

finding support can help alleviate despondencies.

یافتن حمایت می‌تواند به کاهش ناامیدی‌ها کمک کند.

her despondencies were evident in her artwork.

ناامیدی‌های او در آثار هنری‌اش آشکار بود.

he often writes about his despondencies in his journal.

او اغلب درباره ناامیدی‌های خود در دفترچه یادداشت‌هایش می‌نویسد.

despondencies can affect relationships and social interactions.

ناامیدی‌ها می‌توانند بر روابط و تعاملات اجتماعی تأثیر بگذارند.

she found solace in music to escape her despondencies.

او برای فرار از ناامیدی‌های خود، آرامش را در موسیقی یافت.

recognizing despondencies is the first step towards healing.

تشخیص ناامیدی‌ها اولین قدم در جهت بهبودی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید