overcome despondencies
غلبه بر بیحوصلگیها
face despondencies
مواجهه با بیحوصلگیها
embrace despondencies
پذیرش بیحوصلگیها
express despondencies
بیان بیحوصلگیها
understand despondencies
درک بیحوصلگیها
confront despondencies
مقابله با بیحوصلگیها
recognize despondencies
تشخیص بیحوصلگیها
navigate despondencies
عبور از بیحوصلگیها
reflect on despondencies
تأمل در بیحوصلگیها
combat despondencies
مقابله با بیحوصلگیها
his despondencies often cloud his judgment.
ناامیدیهای او اغلب قضاوت او را تحتالشعاع قرار میدهد.
she tried to overcome her despondencies with exercise.
او سعی کرد با ورزش بر ناامیدیهای خود غلبه کند.
despondencies can lead to a lack of motivation.
ناامیدیها میتوانند منجر به کمبود انگیزه شوند.
he spoke openly about his despondencies during therapy.
او در طول درمان، به طور آشکار درباره ناامیدیهای خود صحبت کرد.
finding support can help alleviate despondencies.
یافتن حمایت میتواند به کاهش ناامیدیها کمک کند.
her despondencies were evident in her artwork.
ناامیدیهای او در آثار هنریاش آشکار بود.
he often writes about his despondencies in his journal.
او اغلب درباره ناامیدیهای خود در دفترچه یادداشتهایش مینویسد.
despondencies can affect relationships and social interactions.
ناامیدیها میتوانند بر روابط و تعاملات اجتماعی تأثیر بگذارند.
she found solace in music to escape her despondencies.
او برای فرار از ناامیدیهای خود، آرامش را در موسیقی یافت.
recognizing despondencies is the first step towards healing.
تشخیص ناامیدیها اولین قدم در جهت بهبودی است.
overcome despondencies
غلبه بر بیحوصلگیها
face despondencies
مواجهه با بیحوصلگیها
embrace despondencies
پذیرش بیحوصلگیها
express despondencies
بیان بیحوصلگیها
understand despondencies
درک بیحوصلگیها
confront despondencies
مقابله با بیحوصلگیها
recognize despondencies
تشخیص بیحوصلگیها
navigate despondencies
عبور از بیحوصلگیها
reflect on despondencies
تأمل در بیحوصلگیها
combat despondencies
مقابله با بیحوصلگیها
his despondencies often cloud his judgment.
ناامیدیهای او اغلب قضاوت او را تحتالشعاع قرار میدهد.
she tried to overcome her despondencies with exercise.
او سعی کرد با ورزش بر ناامیدیهای خود غلبه کند.
despondencies can lead to a lack of motivation.
ناامیدیها میتوانند منجر به کمبود انگیزه شوند.
he spoke openly about his despondencies during therapy.
او در طول درمان، به طور آشکار درباره ناامیدیهای خود صحبت کرد.
finding support can help alleviate despondencies.
یافتن حمایت میتواند به کاهش ناامیدیها کمک کند.
her despondencies were evident in her artwork.
ناامیدیهای او در آثار هنریاش آشکار بود.
he often writes about his despondencies in his journal.
او اغلب درباره ناامیدیهای خود در دفترچه یادداشتهایش مینویسد.
despondencies can affect relationships and social interactions.
ناامیدیها میتوانند بر روابط و تعاملات اجتماعی تأثیر بگذارند.
she found solace in music to escape her despondencies.
او برای فرار از ناامیدیهای خود، آرامش را در موسیقی یافت.
recognizing despondencies is the first step towards healing.
تشخیص ناامیدیها اولین قدم در جهت بهبودی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید