desuetude

[ایالات متحده]/ˈdeswɪˌtju:d/
[بریتانیا]/ˈdɛswɪˌtjʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استفاده نکردن، رها کردن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

fall into desuetude

آفتاب گرفتن

جملات نمونه

the docks fell into desuetude .

اسکله‌ها دچار فرسودگی و فراموشی شدند.

These words have fallen into desuetude.

این کلمات دچار فرسودگی و فراموشی شده اند.

Desuetude anew waver know clearly!

فرسودگی دوباره، موج، بدانید به وضوح!

The old law fell into desuetude.

قانون قدیمی دچار فرسودگی شد.

The tradition gradually faded into desuetude.

سنت به تدریج به فراموشی گرایید.

Many old customs have fallen into desuetude.

بسیاری از رسوم قدیمی دچار فرسودگی شده اند.

The once popular trend is now in desuetude.

این روند که زمانی محبوب بود، اکنون دچار فراموشی شده است.

The language fell into desuetude over time.

زبان در طول زمان دچار فراموشی شد.

The practice of letter writing is in desuetude.

نوشتن نامه دیگر رایج نیست.

The old building has fallen into desuetude.

ساختمان قدیمی دچار فرسودگی شده است.

Desuetude of the old technology led to its replacement.

فرسودگی فناوری قدیمی منجر به جایگزینی آن شد.

The ancient art form has fallen into desuetude.

این هنر باستانی دچار فراموشی شده است.

The once popular song is now in desuetude.

این آهنگ که زمانی محبوب بود، اکنون دچار فراموشی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید