desynchronise

[ایالات متحده]/diːˈsɪŋkrənaɪz/
[بریتانیا]/diˈsɪŋkrəˌnaɪz/

ترجمه

v. از هم گسیختگی را از دست دادن

عبارات و ترکیب‌ها

desynchronise signals

نام هماهنگ‌سازی سیگنال‌ها

desynchronise processes

نام هماهنگ‌سازی فرآیندها

desynchronise systems

نام هماهنگ‌سازی سیستم‌ها

desynchronise data

نام هماهنگ‌سازی داده‌ها

desynchronise events

نام هماهنگ‌سازی رویدادها

desynchronise operations

نام هماهنگ‌سازی عملیات‌ها

desynchronise actions

نام هماهنگ‌سازی اقدامات

desynchronise clocks

نام هماهنگ‌سازی ساعت‌ها

desynchronise networks

نام هماهنگ‌سازی شبکه‌ها

desynchronise components

نام هماهنگ‌سازی اجزا

جملات نمونه

they decided to desynchronise their schedules to avoid conflicts.

آنها تصمیم گرفتند برنامه‌های زمانی خود را هماهنگ نکنند تا از تداخل جلوگیری کنند.

the audio and video seemed to desynchronise during the live stream.

به نظر می‌رسید صدا و تصویر در طول پخش زنده هماهنگی خود را از دست دادند.

it's important to desynchronise your tasks for better productivity.

برای افزایش بهره‌وری، مهم است وظایف خود را هماهنگ نکنید.

we need to desynchronise our efforts to achieve a more balanced outcome.

ما باید تلاش‌های خود را هماهنگ نکنیم تا به نتیجه‌ای متعادل‌تر برسیم.

when the systems desynchronise, it can cause significant issues.

هنگامی که سیستم‌ها هماهنگی خود را از دست می‌دهند، می‌تواند مشکلات جدی ایجاد کند.

the software update may desynchronise the data across devices.

به‌روزرسانی نرم‌افزار ممکن است داده‌ها را در دستگاه‌های مختلف هماهنگ نکند.

to prevent errors, we should desynchronise the processes.

برای جلوگیری از خطاها، باید فرآیندها را هماهنگ نکنیم.

they found a way to desynchronise the animations for a better effect.

آنها راهی برای هماهنگ نکردن انیمیشن‌ها برای جلوه‌ای بهتر پیدا کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید