disalign

[ایالات متحده]/[dɪˈslaɪn]/
[بریتانیا]/[dɪˈslaɪn]/

ترجمه

adj. نامتجانس؛ غیر هم‌راستا.
v. باعث نمی‌شود که دوباره هم‌راستا باشد؛ هم‌راستا کردن نکردن؛ به حالت نامتجانس دچار شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

disalign goals

اهداف را نامتعادل کن

disaligning forces

نیروهای نامتعادل کننده

disalign system

سیستم را نامتعادل کن

disalign values

ارزش ها را نامتعادل کن

disaligned data

داده های نامتعادل شده

disalign priorities

اولویت ها را نامتعادل کن

disalign approach

رویکرد را نامتعادل کن

disalign expectations

ارواح را نامتعادل کن

disalign strategy

استراتژی را نامتعادل کن

disalign timeline

زمانبندی را نامتعادل کن

جملات نمونه

the company's goals and the employee's actions often disalign.

اهداف شرکت و اقدامات کارمند اغلب با هم مطابقت ندارد.

their political views significantly disalign with mine.

نظرات سیاسی آنها به طور قابل توجهی با نظرات من مطابقت ندارد.

the data disaligns with the initial hypothesis.

داده ها با فرضیه اولیه مطابقت ندارد.

the marketing strategy needs to disalign from competitors.

استراتژی بازاریابی نیاز به عدم مطابقت با رقبا دارد.

his values disalign with the company culture.

ارزش های او با فرهنگ شرکت مطابقت ندارد.

the research findings disalign from previous studies.

یافته های تحقیق با مطالعات پیشین مطابقت ندارد.

the project timeline disaligns with available resources.

زمان بندی پروژه با منابع موجود مطابقت ندارد.

the new policy disaligns with established practices.

سیاست جدید با روش های قایل شده مطابقت ندارد.

the speaker's message disaligns with the audience's expectations.

پیام سخنران با انتظارات جمع حاضر مطابقت ندارد.

the budget disaligns with the project's scope.

بودجه با محدوده پروژه مطابقت ندارد.

the team's priorities disalign, causing conflict.

اولویت های تیم مطابقت ندارد و باعث اختلاف می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید