determinations

[ایالات متحده]/dɪˌtɜː.mɪˈneɪ.ʃənz/
[بریتانیا]/dɪˌtɜr.mɪˈneɪ.ʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استقامت در هدف؛ عمل تصمیم‌گیری؛ قاطعیت؛ استواری

عبارات و ترکیب‌ها

personal determinations

تصمیمات شخصی

final determinations

تصمیمات نهایی

legal determinations

تصمیمات قانونی

collective determinations

تصمیمات جمعی

individual determinations

تصمیمات فردی

scientific determinations

تصمیمات علمی

strategic determinations

تصمیمات استراتژیک

policy determinations

تصمیمات سیاستی

factual determinations

تصمیمات واقعی

judicial determinations

تصمیمات قضایی

جملات نمونه

her determinations led her to achieve her goals.

تصمیمات او باعث شد به اهداف خود برسد.

we must respect the determinations made by the committee.

ما باید به تصمیماتی که توسط کمیته گرفته شده احترام بگذاریم.

his strong determinations inspired others to follow.

تصمیمات قوی او الهام بخش دیگران برای پیروی کردن بود.

determinations can change over time based on new information.

تصمیمات می‌توانند با توجه به اطلاعات جدید در طول زمان تغییر کنند.

she wrote down her determinations for the new year.

او تصمیمات خود را برای سال جدید یادداشت کرد.

determinations are essential for personal growth.

تصمیمات برای رشد شخصی ضروری هستند.

his determinations were influenced by past experiences.

تصمیمات او تحت تأثیر تجربیات گذشته قرار گرفت.

they reached their determinations after a long discussion.

آنها پس از بحث طولانی به تصمیمات خود رسیدند.

making clear determinations helps in effective planning.

تصمیم‌گیری‌های واضح به برنامه‌ریزی موثر کمک می‌کند.

she stood by her determinations despite the challenges.

او با وجود چالش‌ها به تصمیمات خود پایبند ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید