diapered

[ایالات متحده]/[ˈdaɪpəd]/
[بریتانیا]/[ˈdaɪpərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوشیدن یک دستکش؛ داشتن دستکش‌ها.
vbl. (دستکش) دادن دستکش به (کسی).

عبارات و ترکیب‌ها

diapered baby

نوزاد گچه‌دار

freshly diapered

تازه گچه‌دار شده

diapered child

کودک گچه‌دار

being diapered

در حال گچه‌دار شدن

diapered them

آنها را گچه‌دار کرد

newly diapered

جدیداً گچه‌دار شده

diapered once

یک بار گچه‌دار شده

diapered quickly

سریع گچه‌دار شده

diapered well

خوب گچه‌دار شده

diapered now

اکنون گچه‌دار شده

جملات نمونه

the baby was freshly diapered and ready for a nap.

نوزاد به طور کامل با دسکوی جدید پوشیده شده و آماده یک خواب بود.

she carefully diapered her son on the changing table.

او با دقت پسرش را روی میز تغییر پوست پوشید.

he was diapered in a soft, disposable diaper.

او با یک دسکوی نرم و یک بار مصرف پوشیده شد.

the caregiver diapered the toddler after the meal.

پرستار پس از غذا، دوچیزه را با دسکو پوشید.

they diapered the infant in a warm, cozy room.

آنها نوزاد را در یک اتاق گرم و آرام با دسکو پوشیدند.

the nurse diapered the patient in bed.

مربی در تخت خواب بیمار را با دسکو پوشید.

he preferred to diaper his daughter himself.

او ترجیح می داد خودش دخترش را با دسکو پوشاند.

she diapered the child with a cloth diaper.

او با یک دسکو پارچه ای کودک را پوشید.

the parents diapered their baby every few hours.

والدین هر چند ساعت یک بار نوزاد را با دسکو پوشیدند.

the baby was diapered and dressed in a new outfit.

نوزاد با دسکو پوشیده شد و در یک لباس جدید آماده شد.

she diapered him quickly, then offered a bottle.

او به سرعت او را با دسکو پوشید و سپس یک بطری ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید