diapered baby
نوزاد گچهدار
freshly diapered
تازه گچهدار شده
diapered child
کودک گچهدار
being diapered
در حال گچهدار شدن
diapered them
آنها را گچهدار کرد
newly diapered
جدیداً گچهدار شده
diapered once
یک بار گچهدار شده
diapered quickly
سریع گچهدار شده
diapered well
خوب گچهدار شده
diapered now
اکنون گچهدار شده
the baby was freshly diapered and ready for a nap.
نوزاد به طور کامل با دسکوی جدید پوشیده شده و آماده یک خواب بود.
she carefully diapered her son on the changing table.
او با دقت پسرش را روی میز تغییر پوست پوشید.
he was diapered in a soft, disposable diaper.
او با یک دسکوی نرم و یک بار مصرف پوشیده شد.
the caregiver diapered the toddler after the meal.
پرستار پس از غذا، دوچیزه را با دسکو پوشید.
they diapered the infant in a warm, cozy room.
آنها نوزاد را در یک اتاق گرم و آرام با دسکو پوشیدند.
the nurse diapered the patient in bed.
مربی در تخت خواب بیمار را با دسکو پوشید.
he preferred to diaper his daughter himself.
او ترجیح می داد خودش دخترش را با دسکو پوشاند.
she diapered the child with a cloth diaper.
او با یک دسکو پارچه ای کودک را پوشید.
the parents diapered their baby every few hours.
والدین هر چند ساعت یک بار نوزاد را با دسکو پوشیدند.
the baby was diapered and dressed in a new outfit.
نوزاد با دسکو پوشیده شد و در یک لباس جدید آماده شد.
she diapered him quickly, then offered a bottle.
او به سرعت او را با دسکو پوشید و سپس یک بطری ارائه کرد.
diapered baby
نوزاد گچهدار
freshly diapered
تازه گچهدار شده
diapered child
کودک گچهدار
being diapered
در حال گچهدار شدن
diapered them
آنها را گچهدار کرد
newly diapered
جدیداً گچهدار شده
diapered once
یک بار گچهدار شده
diapered quickly
سریع گچهدار شده
diapered well
خوب گچهدار شده
diapered now
اکنون گچهدار شده
the baby was freshly diapered and ready for a nap.
نوزاد به طور کامل با دسکوی جدید پوشیده شده و آماده یک خواب بود.
she carefully diapered her son on the changing table.
او با دقت پسرش را روی میز تغییر پوست پوشید.
he was diapered in a soft, disposable diaper.
او با یک دسکوی نرم و یک بار مصرف پوشیده شد.
the caregiver diapered the toddler after the meal.
پرستار پس از غذا، دوچیزه را با دسکو پوشید.
they diapered the infant in a warm, cozy room.
آنها نوزاد را در یک اتاق گرم و آرام با دسکو پوشیدند.
the nurse diapered the patient in bed.
مربی در تخت خواب بیمار را با دسکو پوشید.
he preferred to diaper his daughter himself.
او ترجیح می داد خودش دخترش را با دسکو پوشاند.
she diapered the child with a cloth diaper.
او با یک دسکو پارچه ای کودک را پوشید.
the parents diapered their baby every few hours.
والدین هر چند ساعت یک بار نوزاد را با دسکو پوشیدند.
the baby was diapered and dressed in a new outfit.
نوزاد با دسکو پوشیده شد و در یک لباس جدید آماده شد.
she diapered him quickly, then offered a bottle.
او به سرعت او را با دسکو پوشید و سپس یک بطری ارائه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید