diaphoretics

[ایالات متحده]/ˌdaɪəfəˈrɛtɪk/
[بریتانیا]/ˌdaɪəfəˈrɛtɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحریک کننده عرق کردن
n. دارویی که عرق کردن را القا می‌کند؛ عاملی که باعث عرق کردن می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

diaphoretic effect

اثر خروج عرق

diaphoretic remedy

درمان تعرق آور

diaphoretic herbs

گیاهان خروج آور

diaphoretic treatment

درمان تعرق آور

diaphoretic properties

خواص خروج عرق

diaphoretic action

عمل خروج عرق

diaphoretic response

پاسخ تعرق آور

diaphoretic medication

داروی خروج عرق

diaphoretic solutions

راه حل های خروج عرق

diaphoretic agents

عوامل خروج عرق

جملات نمونه

the doctor prescribed a diaphoretic to help with the fever.

پزشک برای کمک به تب داروی تعریق آور تجویز کرد.

after taking the diaphoretic, she felt much better.

پس از مصرف داروی تعریق آور، او احساس بهتری کرد.

diaphoretic herbs are often used in traditional medicine.

گیاهان تعریق آور اغلب در طب سنتی استفاده می شوند.

he experienced diaphoretic effects during the intense workout.

او در طول تمرین شدید، اثرات تعریق آور را تجربه کرد.

using a diaphoretic can help detoxify the body.

استفاده از داروی تعریق آور می تواند به سم زدایی بدن کمک کند.

the nurse monitored the patient's response to the diaphoretic.

پرستار پاسخ بیمار به داروی تعریق آور را زیر نظر داشت.

many cold remedies contain diaphoretic ingredients.

بسیاری از درمان های سرما حاوی مواد تعریق آور هستند.

he was advised to take a diaphoretic before bedtime.

به او توصیه شد قبل از خواب یک داروی تعریق آور مصرف کند.

diaphoretic treatments can vary based on the condition.

درمان های تعریق آور می توانند بر اساس وضعیت متفاوت باشند.

she researched diaphoretic options for her cold symptoms.

او گزینه های داروی تعریق آور را برای علائم سرما خود بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید