mashing

[ایالات متحده]/ˈmæʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmæʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند تجزیه مواد به یک خمیر
v. عمل خرد کردن یا آسیاب کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

mashing potatoes

له کردن سیب‌زمینی

mashing beans

له کردن لوبیا

mashing fruits

له کردن میوه‌ها

mashing garlic

له کردن سیر

mashing ingredients

له کردن مواد لازم

mashing mixture

له کردن مخلوط

mashing dough

له کردن خمیر

mashing spices

له کردن ادویه‌ها

mashing avocados

له کردن آووکادو

mashing vegetables

له کردن سبزیجات

جملات نمونه

she is mashing the potatoes for dinner.

او سیب‌زمینی‌ها را برای شام له می‌کند.

mashing fruits can create a delicious smoothie.

له کردن میوه‌ها می‌تواند یک اسموتی خوشمزه ایجاد کند.

he enjoys mashing the garlic before cooking.

او از له کردن سیر قبل از پختن لذت می‌برد.

they were mashing the beans to make refried beans.

آنها داشتند لوبیا را برای تهیه لوبیا سرخ شده له می‌کردند.

mashing the strawberries enhances their flavor.

له کردن توت فرنگی‌ها طعم آن‌ها را افزایش می‌دهد.

she is mashing the avocado for her toast.

او آووکادو را برای نان تست خود له می‌کند.

mashing the ingredients together improves the texture.

له کردن مواد با هم بافت را بهبود می‌بخشد.

he was mashing the sweet potatoes for the pie.

او سیب‌زمینی‌های شیرین را برای پای له می‌کرد.

mashing can be a fun activity for kids in the kitchen.

له کردن می‌تواند یک فعالیت سرگرم‌کننده برای کودکان در آشپزخانه باشد.

she loves mashing different vegetables for her soup.

او عاشق له کردن سبزیجات مختلف برای سوپ خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید