didacticism

[ایالات متحده]/di'dæktisizəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمایل یا گرایش اخلاقی؛ فلسفه‌ای که ویژگی‌های آموزشی و اطلاع‌رسانی را تأکید می‌کند

جملات نمونه

The novel is criticized for its heavy-handed didacticism.

رمان به دلیل آموزش اخلاقی بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفته است.

The teacher's didacticism in the classroom can sometimes be off-putting.

آموزش اخلاقی معلم در کلاس درس گاهی اوقات ممکن است آزاردهنده باشد.

The film subtly weaves in themes of didacticism without being preachy.

فیلم به طور ظریفانه مضامین آموزش اخلاقی را بدون واعظ‌گونه بودن در خود می‌بافد.

Some people appreciate the didacticism in self-help books.

برخی افراد از آموزش اخلاقی در کتاب‌های خودیاری قدردانی می‌کنند.

The play's didacticism about social issues resonated with the audience.

آموزش اخلاقی نمایشنامه در مورد مسائل اجتماعی با مخاطبان همخوانی داشت.

The author's didacticism shines through in his essays.

آموزش اخلاقی نویسنده در مقالاتش به خوبی نمایان می‌شود.

The documentary used didacticism effectively to convey its message.

مستند به طور مؤثر از آموزش اخلاقی برای انتقال پیام خود استفاده کرد.

The professor's didacticism helped students grasp complex concepts.

آموزش اخلاقی استاد به دانش‌آموزان کمک کرد تا مفاهیم پیچیده را درک کنند.

The didacticism in the children's book was gentle and engaging.

آموزش اخلاقی در کتاب کودکان ملایم و جذاب بود.

She found the didacticism in the speech inspiring.

او آموزش اخلاقی در سخنرانی را الهام‌بخش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید