| جمع | moralizings |
moralizing tone
نبرد مорالی
stop moralizing
دست کم مورالی نکن
moralizing about
مورد مورالی قرار دادن
moralizing lecture
خطابه مورالی
constantly moralizing
همیشه مورالی کردن
moralizing parents
والدین مورالی
avoid moralizing
از مورالی کردن پرهیز کن
moralizing stance
وضعیت مورالی
moralizing influence
تأثیر مورالی
without moralizing
بدون مورالی کردن
the author was accused of moralizing the story for a younger audience.
نویسنده به دلیل اینکه داستان را برای جمعیت جوان مورالیزه کرده بود، متهم شد.
i dislike films that are constantly moralizing about right and wrong.
من فیلمهایی را که به طور مداوم درباره درست و نادرست مورالیزه میکنند، دوست ندارم.
her speech wasn't preachy, but it did contain a subtle moralizing tone.
خطابهاش موعظهای نبود، اما در آن یک نغمه مورالیزهای نهایت داشت.
he stopped moralizing about healthy eating and started cooking.
او دیگر درباره غذا خوردن سالم مورالیزه نمیکرد و به پختن شروع کرد.
the play avoided heavy-handed moralizing and let the audience draw their own conclusions.
این نمایش از مورالیزههای سختگیرانه خودداری کرد و به مخاطبان اجازه داد تا خود نتیجه گیری کنند.
the novel subtly explores themes without resorting to moralizing.
این رمان به طور ظریف به بررسی موضوعات میپردازد بدون اینکه به مورالیزه روی بیفتد.
i found the teacher's constant moralizing about honesty tiresome.
من ناامید کننده یافتهام که معلم به طور مداوم درباره صداقت مورالیزه میکند.
the film's ending felt forced and overly moralizing to me.
پایان فیلم از نظر من مصنوعی و بسیار مورالیزهای بود.
she criticized the author for moralizing the characters' actions.
او نویسنده را به دلیل مورالیزه کردن اقدامات شخصیتها مورد انتقاد قرار داد.
the story avoids the trap of moralizing and instead focuses on character development.
این داستان از فخ مورالیزه خودداری کرده و به جای آن روی توسعه شخصیتها تمرکز میکند.
the documentary aimed to inform, not to moralize about social issues.
این مستند به اطلاعرسانی هدف داشت، نه مورالیزه کردن درباره مسائل اجتماعی.
moralizing tone
نبرد مорالی
stop moralizing
دست کم مورالی نکن
moralizing about
مورد مورالی قرار دادن
moralizing lecture
خطابه مورالی
constantly moralizing
همیشه مورالی کردن
moralizing parents
والدین مورالی
avoid moralizing
از مورالی کردن پرهیز کن
moralizing stance
وضعیت مورالی
moralizing influence
تأثیر مورالی
without moralizing
بدون مورالی کردن
the author was accused of moralizing the story for a younger audience.
نویسنده به دلیل اینکه داستان را برای جمعیت جوان مورالیزه کرده بود، متهم شد.
i dislike films that are constantly moralizing about right and wrong.
من فیلمهایی را که به طور مداوم درباره درست و نادرست مورالیزه میکنند، دوست ندارم.
her speech wasn't preachy, but it did contain a subtle moralizing tone.
خطابهاش موعظهای نبود، اما در آن یک نغمه مورالیزهای نهایت داشت.
he stopped moralizing about healthy eating and started cooking.
او دیگر درباره غذا خوردن سالم مورالیزه نمیکرد و به پختن شروع کرد.
the play avoided heavy-handed moralizing and let the audience draw their own conclusions.
این نمایش از مورالیزههای سختگیرانه خودداری کرد و به مخاطبان اجازه داد تا خود نتیجه گیری کنند.
the novel subtly explores themes without resorting to moralizing.
این رمان به طور ظریف به بررسی موضوعات میپردازد بدون اینکه به مورالیزه روی بیفتد.
i found the teacher's constant moralizing about honesty tiresome.
من ناامید کننده یافتهام که معلم به طور مداوم درباره صداقت مورالیزه میکند.
the film's ending felt forced and overly moralizing to me.
پایان فیلم از نظر من مصنوعی و بسیار مورالیزهای بود.
she criticized the author for moralizing the characters' actions.
او نویسنده را به دلیل مورالیزه کردن اقدامات شخصیتها مورد انتقاد قرار داد.
the story avoids the trap of moralizing and instead focuses on character development.
این داستان از فخ مورالیزه خودداری کرده و به جای آن روی توسعه شخصیتها تمرکز میکند.
the documentary aimed to inform, not to moralize about social issues.
این مستند به اطلاعرسانی هدف داشت، نه مورالیزه کردن درباره مسائل اجتماعی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید