diddled around
گشت و گذار کرد
diddled with
با آن ور رفت
diddled me
من را فریب داد
diddled away
از دست داد
diddled up
دست و پا چلفتی انجام داد
diddled down
کاهش داد
got diddled
فریب خورد
diddled into
وارد شد
diddled out
خارج شد
just diddled
فقط فریب داد
the kids were diddled out of their allowance.
بچه ها فریب خورده و از پول توجیبیشان کلاهبرداری شدند.
he felt diddled by the misleading advertisement.
او احساس کرد که توسط تبلیغ گمراه کننده فریب خورده است.
don't let anyone diddle you into buying something you don't need.
به کسی اجازه ندهید شما را فریب دهد تا چیزی را که نیازی ندارید بخرید.
she diddled around instead of finishing her homework.
او به جای انجام تکالیفش سرگرم بازی و تفریح شد.
the con artist diddled the elderly couple out of their savings.
کلاهبردار از زوج مسن کلاهبرداری کرد و پس انداز آنها را به دست آورد.
he was diddled by a scam when trying to buy a car online.
او هنگام تلاش برای خرید آنلاین خودرو، توسط یک کلاهبرداری فریب خورد.
they diddled their way through the project without any real effort.
آنها بدون هیچ تلاشی واقعی، پروژه را به سرانجام رساندند.
she diddled with her phone instead of paying attention in class.
او به جای توجه در کلاس، با تلفن خود سرگرم شد.
he was diddled out of his chance to win the competition.
او از فرصت خود برای برنده شدن در مسابقه محروم شد.
after being diddled too many times, she became more cautious.
پس از اینکه بارها فریب خورد، او محتاط تر شد.
diddled around
گشت و گذار کرد
diddled with
با آن ور رفت
diddled me
من را فریب داد
diddled away
از دست داد
diddled up
دست و پا چلفتی انجام داد
diddled down
کاهش داد
got diddled
فریب خورد
diddled into
وارد شد
diddled out
خارج شد
just diddled
فقط فریب داد
the kids were diddled out of their allowance.
بچه ها فریب خورده و از پول توجیبیشان کلاهبرداری شدند.
he felt diddled by the misleading advertisement.
او احساس کرد که توسط تبلیغ گمراه کننده فریب خورده است.
don't let anyone diddle you into buying something you don't need.
به کسی اجازه ندهید شما را فریب دهد تا چیزی را که نیازی ندارید بخرید.
she diddled around instead of finishing her homework.
او به جای انجام تکالیفش سرگرم بازی و تفریح شد.
the con artist diddled the elderly couple out of their savings.
کلاهبردار از زوج مسن کلاهبرداری کرد و پس انداز آنها را به دست آورد.
he was diddled by a scam when trying to buy a car online.
او هنگام تلاش برای خرید آنلاین خودرو، توسط یک کلاهبرداری فریب خورد.
they diddled their way through the project without any real effort.
آنها بدون هیچ تلاشی واقعی، پروژه را به سرانجام رساندند.
she diddled with her phone instead of paying attention in class.
او به جای توجه در کلاس، با تلفن خود سرگرم شد.
he was diddled out of his chance to win the competition.
او از فرصت خود برای برنده شدن در مسابقه محروم شد.
after being diddled too many times, she became more cautious.
پس از اینکه بارها فریب خورد، او محتاط تر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید